درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٠ - ویژگی مذکور و مسئله ربط متغیر به ثابت
آن صورت گرفته،این ثابت شامل متغیر هم میشود، و آن جنبه این است که هر متغیری در تغیر خودش ثابت است [١].
حال سؤال این است که آیا فاعل که وجود را افاضه میکند وجود نسبی را افاضه میکند یا وجود مطلق را؟ گفتیم هر قوهای نسبت به فعلیت قوه است ولی قطع نظر از مقایسه، خودش فعلیتی است که «فعلیة القوه» است. آیا فاعل، «فعلیة القوه» یعنی وجود فی نفسه قوه را افاضه میکند یا وجود مقایسهای آن را؟ پاسخ این است که فاعل وجود فی نفسه آن را افاضه میکند. علت، فعلیتی را افاضه میکند که آن «فعلیة القوه» است که همین فعلیت، در مقایسه با شیء دیگر قوه است.
هیولای اولی که نسبت به همه فعلیات قوه محض است دارای دو حیثیت است، از یک حیث حیثیتی از فعلیات است که «فعلیة القوه» است، و از حیث دیگر یعنی در مقایسه با فعلیات دیگر، عدم است چون قوه، عدم است. علت، آن جنبه مقایسهای را که عدمی است ایجاد نمیکند بلکه فعلیة القوه را ایجاد میکند.
همچنین در وجود ذهنی، علت نوعی وجود خارجی را ایجاد میکند که در مقایسه با یک وجود دیگر وجود ذهنی است؛ و در کثرت، وحدتی را ایجاد میکند که از آن، کثرت انتزاع میشود. درست است که واحد و کثیر در مقابل یکدیگر هستند، ولی وقتی علت، کثیر را ایجاد میکند وحدتی را پدید میآورد که در مقایسه با وحدت دیگر کثرت است.
حال میرویم سراغ ثبات و تغیر. همیشه علت، ثبات ایجاد میکند؛ یعنی از این دو قسم در تقسیم وجود به ثابت و متغیر، علت ثابت را ایجاد میکند. اما ثابت بر دو قسم است: یکی ثابتی که از آن تغیر انتزاع نمیشود، و دیگر ثابتی که ثباتش عین ثبات التغیر است. پس رابطه متغیر بالذات با علت، رابطه ثابت با ثابت است و این نکته بسیار اساسی و عمیقی است.
عالم نسبت به ما متغیر است ولی نسبت به ماوراء خودش که محیط بر آن است تغیر معنی ندارد. یک حقیقت است دارای دو رویه: رویه ثبات و رویه تغیر، ولی نه مثل رویه و آستر که واقعاً دو چیزند که به هم ضمیمه شدهاند بلکه یک حقیقت داریم با دو حیثیت.
مرحوم ملاعلی نوری در حاشیههای خود بر اسفار بر این مطلب تأکید زیادی دارد
[١]. اشکال: این ثبات غیر از ثباتی است که در مورد علت ثابت میگوییم.
استاد: البته که غیر از آن است و ما هم نگفتیم عین آن است.