درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٣ - جلسه سی و یکم
قبل سیاه است در مرتبه بعد باز سیاه میشود. سیاه که دیگر نمیشود سیاه بشود. این مثل این است که بگوییم شیء در آنِ واحد دو رنگ از نوع واحد را داراست. نمیشود سیاه سیاهی را بپذیرد؛ آن چیزی که سیاه است دیگر سیاه است. اما اگر آن چیزی که اضافه میشود از نوع سواد نیست پس در اینجا سواد با غیر سواد مخلوط شده و این اشتداد نیست. این در صورتی است که بگوییم یک سوادِ اصلِ باقی داریم.
اما اگر بگویید که در حین تسود یک سواد اصل باقی نداریم که در همه مراحل موجود باشد میگوییم پس «سوادٌ اشتدّ» غلط است، چون معنی «سوادٌ اشتد» این است که ما موضوعی داریم که اشتداد را قبول میکند. اگر موضوع باقی نباشد دیگر در اینجا سیلان نداریم. در سیلان همیشه یک موضوع باقی که در همه مراتب محفوظ باشد لازم است. اگر بنا بشود آن چیزی که این اشتداد را قبول میکند سواد باشد ولی این قابل، خودش وجود نداشته باشد پس سیلان تحقق پیدا نمیکند.
بعد در مسئله موضوع خواهیم گفت که در هر حرکتی لازم است که یک موضوع ثابت وجود داشته باشد که حافظ مراتب حرکت باشد و الّا نمیتوانیم حرکت را حرکت واحد بدانیم. وقتی یک شیء از یک نقطه به نقطه دیگر میرود این یک حرکت است زیرا یک شیء است که این حرکت را ادامه داده است. اگر شیئی که در آنِ اول حرکت میکند معدوم شود و شیء دیگری حرکت را ادامه دهد این دیگر ادامه حرکت اول نیست بلکه در اینجا دو حرکت داریم.
بنابراین اگر بخواهیم در باب تسود بگوییم که موضوع حرکت سواد است، نه میتوانیم بگوییم این سواد باقی است و نه میتوانیم بگوییم باقی نیست، به خاطر اشکالاتی که توضیح دادیم. پس در اینجا چه باید گفت؟ باید بگوییم که معنای تسود این نیست که سواد اشتداد را قبول میکند بلکه معنای تسود این است که موضوع سواد (جسم) اشتداد را قبول میکند. این جسم است که مرحله به مرحله سوادها را قبول کرده و در اسودیت خودش اشتداد پیدا میکند.
این خلاصه بیان مرحوم آخوند در اینجاست و این همان مطلبی است که ما در دو فصل پیش [در جلسه بیست و چهارم] آن را نقد کردیم و گفتیم این استدلال درست نیست و عرض کردیم که خود مرحوم آخوند هم در آخر فصل نکتهای را بیان کرده که این استدلال را باطل میکند و این نشان میدهد که ایشان این نظر را بر مبنای دیگران بیان کرده است.