درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨ - نظر مرحوم آخوند
ناتمام است. این هم برهان سوم.
برهان چهارم میگوید: حرکت، یک امر ناپایدار و موقت در اجسام است. اگر حرکت، صورت نوعیه باشد لازم میآید که با پایان پذیرفتن حرکت جسم، اصلًا حقیقت آن جسم معدوم شده و آن نوع به کلی فانی شود و حال آنکه اینچنین نیست زیرا با پایان یافتن حرکاتی که در عالم رخ میدهد انواع از بین نمیرود.
به این برهان اینطور میتوان خدشه کرد که اگر ما بگوییم هر حرکتی منوع است اشکال وارد است زیرا لازمهاش این است که این انسان که دارد راه میرود، راه رفتنش که پایان پذیرفت تبدیل به نوع دیگر بشود. اما اگر کسی بگوید بعضی از حرکات منوع است مثل نظریهای که امروز میگویند، این ایراد وارد نیست. مطابق این نظریه، حرکت درون اتم صورت منوع و صورت نوعیه اشیاء است نه حرکت بیرون از آن. مثلًا آنچه که ملاک نوعیت اکسیژن است، آن حرکت خاص درونی اتمهای اکسیژن است که اگر آن را تغییر دهیم دیگر اکسیژن اکسیژن نیست. اما اینکه اکسیژن را در محفظهای قرار بدهیم و آن را از نقطهای به نقطهای دیگر انتقال دهیم باعث تغییر نوع نمیشود.
نظر مرحوم آخوند
این، چهار بیان بود برای اینکه حرکت نمیتواند صورت منوع برای اجسام جوهری باشد و بنابراین باید به صورت یک امر عرضی و خارج از وجود اجسام وجود داشته باشد.
مرحوم آخوند در پایان این چهار بیان میگوید:«هذا غایة ما قیل فی هذا المقام» این منتهای سخنی است که در این باب گفته شده است، و بعد اضافه میکند:«و ستسمع کلاماً فیه تنویر القلب» عن قریب سخنی خواهیم گفت که قلب شما را روشن کند؛ یعنی این حرف را ابطال میکنیم. مانعی ندارد که حرکت به یک اعتبار منوع جواهر باشد و اصلًا نوعیت جوهرها به حرکت باشد، به بیانی که در «فی حکمة مشرقیه» خواهیم گفت و در جاهای دیگر نیز این مطلب بیان خواهد شد.