درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٨ - گریزی به مسئله نفس
را باقی میبینیم به خاطر خاصیت ذهن ماست.
اگر ذهن ما آنطور که مادیین میگویند خصلت طبیعت را میداشت، هیچ جزئش در دو آن وجود نداشت. اگر دستگاه ادراکی ما منحصر به مغز ما میبود که قهراً مغز انسان همیشه در حال سیلان است محال بود که ما چیزی را درک کنیم.
اینکه ما عالم را به صورت جمع و حاضر میبینیم و حتی گذشته و حاضر را با هم میبینیم، برای این است که ما یک وجود مافوق ماده و طبیعت داریم. آن وجود مافوق ماده این خصلت را داراست که میتواند گذشته و آینده را با یکدیگر حاضر و جمع کند و در نتیجه علم و آگاهی پیدا میشود. اگر ذهن ما مثل عالم طبیعت بود محال بود که بتوانیم عالم باشیم و این است که میگویند طبیعت مساوی با جهل است و علم مساوی است با تجرد.
گریزی به مسئله نفس
مرحوم آخوند بعد عبارتی نقل میکند که به عقیده ایشان حاکی از آن است که بویی از حرکت جوهری به مشام گوینده آن رسیده است. عبارت چنین آغاز میشود:«و بهذا یعلم أن النفس لیست بمزاج» که اشاره به همان مسئله معروفی است که مورد اختلاف روحیون و مادیون است که آیا نفس انسان حاصل ترکیب اجزاء مادی است یا نه. میگویند نفس یعنی حیات، و حیات هم حاصل ترکیب اجزاء مادی است.
یکی از مسائلی که در باب نفس خواهند گفت این است که چون میگویند ماده در سیلان است و هیچ جزئش در دو آن باقی نیست بنابراین مزاج که یک کیفیت مادی و تابع خود ماده است امری سیال است و به صورت یک امر باقی و مستمر در طبیعت نیست. آن شخص میگوید ما در خودمان یک وجود باقی و مستمر را احساس میکنیم. من به خودم علم حضوری دارم و به علم حضوری و شهودی درک میکنم که همان حقیقتی هستم که در بیست سال یا پنجاه سال پیش بودم. پس من خودم یک امر مستمر هستم ولی مزاج محال است که استمرار داشته باشد و دائماً در حال سیلان است. اگر نفس عین مزاج میبود عین سیلان بود و من نمیتوانستم وجود خودم را به صورت یک امر مستمر احساس کنم. تا اینجا خیلی ارتباطی به بحث ما ندارد.
بعد آن شخص گفته است که ما اگرچه دائماً در حال تغییر هستیم ولی یک موجود باقی هستیم. از این مطلب که نفس یک جوهر باقی است اگرچه دائماً در حال تغییر است، چنین بر میآید که بوی حرکت جوهری به مشام گوینده آن رسیده است. مرحوم آخوند