درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٩
انعکاس. و لعلّ هذا یصح فی الحیوان أو أکثر الحیوان و لا یصح فی النبات [١]، لأنها لا تنقسم إلی أجزاء، کل واحد منها قد یستقل فی نفسه [٢]؛ أو لعلّ [٣] للحیوان و النبات أصلا غیر مخالط [٤]، لکن هذا مخالف للرأی الّذی یظهر منا؛ أو لعلّ المتشابه بحسب الحس غیرمتشابه فی الحقیقة، و الجوهر الأول ینقسم فی الحوادث من بعد انقساماً لایعدمه مع ذلک اتصالا و فیه المبدء الأصلی؛ أو لعل النبات لا واحد فیها بالشخص مطلقاً إلّازمان الوقوف الّذی لابدّ منه. فهذه أشراک و حبائل إذا حام حوالیها العقل و فرّع علیها و نظر فی أعطافها رجوت أن یجد من اللَّه مَخلصاً إلی جانب الحقّ. و أما ما علیه الجمهور من أهل النظر فلیجتهد [٥] کما عنینا فی أن یتعاون علی درک الحق فی هذا و لا ییأس من روح اللَّه»، انتهی کلامه.
فعلم من ذلک أنه متحیر فی هذه المسألة، ثم کتب إلیه ذلک التلمیذ أو غیره: «إن أنعم الشیخ أدام اللَّه علوه باتمام الکلام فی اثبات شیء ثابت فی سائر الحیوانات سوی الإنسان و فی النبات کانت المنة أعظم». فکتب فی جوابه: «إن قدرت». انتهی. فعلم أن ذلک أمر تحقیقه غیرمقدور علیه للشیخ قدس سرّه.
و وجه الانحلال أنّ موضوع هذه الحرکة هو الجسم المتشخص لاالمقدار المتشخص، و تشخص الجسم یلزمه مقدارمّا فی جملة ما یقع من حدّ إلی حدّ کما قالته الأطباء فی عرْض المزاج الشخصی [٦]، و الحرکة واقعة فی خصوصیات المقادیر.
افاضه میشود. صورت دوم وابسته به صورت اول هست ولی صورت اول وابسته به صورت دوم نیست. اگر صورت اول باطل شود صورت دوم هم باطل میشود ولی عکس آن صحیح نیست. مثلًا بگوییم جوهر نفس که پیدا میشود صور دیگر به منزله قوای نفس هستند. اگر جوهر نفس باطل شود قوای نفس باطل میشوند ولی اگر قوا باطل شوند جوهر نفس باطل نمیشود.[١]. به عقیده قدما بدن حیوانات دارای اجزای اصلی و فرعی است و بقای حیوان بستگی به اجزای اصلی دارد ولی در نبات چنین نیست که برخی اجزاء اصلی باشند و برخی فرعی.
(٢). شیخ نمیگوید که به شکل غیرمستقلند بلکه همه اجزای نبات میتوانند به شکل مستقل وجود داشته باشند و همه به منزله اجزای اصلی هستند. مثلًا میشود از همه اجزاء قلمه زد.[٣]. این نظر اشراقیون است که قائل به مُثل هستند. میگویند هر نوعی یک رب النوع دارد که حافظ وحدت آن است. شیخ میگوید ما این حرف را در جای دیگری ابطال کردهایم.[٤]. «غیر مخالط» یعنی مجرد.[٥]. در برخی نسخ «فلیجتهد جماعتنا» آمده است یعنی جماعت ما فلاسفه.[٦]. حکما در مورد مزاج میگویند مزاج در عرْض عریض مزاج است. حیات قائم به این است که مزاج محفوظ باشد ولی مزاج در یک عرض عریض محفوظ است. مقصود از مزاج حالت متوسطی است که از ترکیب طبایع و عناصر پیدا میشود. طبایع عبارت است از حرارت، برودت، رطوبت و یبوست. مزاج به طبایع و عناصر نیاز دارد، اما به چه میزان؟ هرکدام از طبایع و عناصر میتوانند در حدود معینی نوسان کنند که اگر خارج از این حد برود حیات به خطر میافتد. مثل فشار خون در پزشکی امروز که باید از حدود معینی کمتر یا بیشتر نباشد.
مزاج که قدما میگویند، یک کیفیت متوسط است. همیشه حیات با یک مزاج یعنی کیفیت متوسط وجود دارد. کیفیت متوسط چیست؟ مزاجٌ مّا. در میان مراتب مزاج، مزاجٌ مّایی باید وجود داشته باشد.