درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٢ - تدریج در تدریج محال است
است. پس آن شیئی که حرکت در آن واقع میشود باید به نحوی باشد که شیء متحرک در هر آن یک فرد از آن را داشته باشد. حال اگر چیزی نمیتواند فرد آنی داشته باشد، یعنی شیء در «آن» نمیتواند متلبس به افراد آن شود بلکه فرد آن باید در زمان یعنی در یک مقدار ممتد باشد، قهراً حرکت در آن محال است. چیزی که بالقوه هم نمیتواند در یک آن یک فرد داشته باشد، حرکت در آن محال است. خود حرکت از این قبیل است. طبیعت حرکت طبیعتی است که افرادش زمانی هستند نه آنی، چون هر جزء حرکت، هر قدر هم که آن را کوچک در نظر بگیریم باز مقداری از زمان را اشغال کرده است. پس محال است که حرکت فرد آنی داشته باشد. این یک بیان.
تدریج در تدریج محال است
مطلب یا بیان دوم این است که معنای اینکه شیء حرکت میکند، این است که آناً فآناً از فردی به سوی فرد دیگر متلبس میشود. تلبسش به فردی و خروجش از فردی، با یکدیگر مقارن است و لذا میگوییم در این گونه اشیاء، حدوث و زوال شیء مقارن یکدیگر است. حرکت یعنی تدرج وجود، تدریجی الوجود بودن.
بنابراین حرکت در حرکت یعنی تدریج در خود تدریج. یک وقت شیء دفعتاً متلبس به تدریج میشود. وقتی شیء شروع به حرکت میکند تلبسش به حرکت (تدریج) دفعی است و این حرکت به اعتبار جنبه توسطیاش تا آخر زمان حرکت باقی است. مرحوم آخوند میگوید اگر تدریج بخواهد تدریجاً صورت بگیرد، مستلزم «امعان در تدریج» است، نه مستلزم خروج از تدریج. اگر شیء بخواهد تدریجاً به تدریج متلبس بشود، آنچه دارد تلبس به تدریج است [نه خود تدریج].
اگر بگوییم این اتومبیل تدریجاً این مسافت را طی میکند، به این معناست که آناً فآناً مسافت را طی میکند. اما اگر چنین تعبیر کنیم که اتومبیل تدریجاً دارد حرکت میکند [یعنی تدریجاً دارد متلبس به حرکت میشود] آیا اتومبیل حرکت میکند یا نه؟ اگرچه در عرف مجازاً چنین تعبیری میکنیم ولی اگر شیء واقعاً بخواهد تدریجاً حرکت کند، پس نفس تلبس آن به حرکت یک امر تدریجی است. وقتی میگوییم «شیء تدریجاً مسافتی را طی میکند» یعنی بعضی از مسافت را طی کرده و بعضی از مسافت را طی نکرده است؛ به همین منوال وقتی میگوییم «شیء تدریجاً دارد حرکت میکند» یعنی هم حرکت کرده و هم حرکت نکرده است و به تعبیر دیگر هنوز این شیء کاملًا حرکت نکرده و راه نیفتاده