درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٢ - جلسه سی و یکم
به فعلیت، تا بگوییم حرکت «سبب خروج از قوه به فعلیت» است، بلکه حرکت همان «نفس خروج تدریجی از قوه به فعلیت» است.
بعد ایشان میگوید:«و لذلک [١] قالوا إن التّسود لیس سواداً اشتدّ، بل اشتداد الموضوع فی سوادیته». مرحوم آخوند این مطلب را در دو فصل پیش هم گرچه تحت عنوان دیگری (نسبت حرکت به مقولات) طرح کردند. بعضی گفته بودند که نسبت حرکت به یک مقوله این است که آن مقوله موضوع حرکت است یعنی مقوله قبول کننده حرکت است. حرکت در کیف یعنی کیف حرکت را قبول میکند که اگر حرکت، اشتدادی باشد یعنی کیف اشتداد را قبول میکند. جواب دادند که مطلب از این قرار نیست. معنی حرکت در کیف این است که جسم حرکت در کیف را قبول میکند نه اینکه کیف حرکت را قبول میکند. پس نسبت حرکت به مقوله نسبت «فی» است، نه نسبت «بِ»؛ آن که حرکت با آن، نسبت «ب» دارد- یعنی نسبت قابلیت دارد- موضوع است [و لذا موضوع «ما به الحرکه» نامیده میشود]. این بحث را در آنجا به این مناسبت طرح کردند ولی علت طرح این مطلب در اینجا امر دیگری است.
در جلسه گذشته گفتیم که به عقیده مرحوم آخوند هر حرکتی اشتدادی است و همه مقولات حتی مقوله أین و وضع قبول اشتداد میکنند. لذا وارد این مطلب میشوند که معنی اشتداد سواد چیست. آیا تسود به این معناست که واقعاً سواد قبول اشتداد میکند؟ مرحوم آخوند میگوید چنین نیست و دلیلی که میآورد عین همان دلیلی است که در دو فصل پیش مطرح کرد گرچه آن دلیل مفصلتر و مشروحتر بود.
ایشان میگوید اگر بگویید که معنی تسود این است که سواد اشتداد را قبول میکند و به عبارت دیگر سواد موضوع اشتداد است از شما سؤال میکنیم که آیا وقتی که شیء حرکت اشتدادی میکند ما در اینجا یک «سواد اصل» که در همه این مراحل باقی است داریم یا یک سواد اصلِ باقی و به تعبیری ذات محفوظ نداریم؟
هرکدام از این دو شق را بگویید به نوعی دچار اشکال میشوید. اگر بگویید اصل سواد باقی است و از اولین مرحله اشتداد تا آخرین مرحله اشتداد یک «سواد اصل باقی» داریم و تدریجاً هم سواد اضافه میشود، میگوییم این اجتماع مثلین است و معنایش این است که یک شیء که در مرتبه
[١]. این «لذلک» که مرحوم آخوند در اینجا ذکر کرده قابل خدشه و مناقشه است که فعلًا بحثش را نمیکنیم.