درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٧ - جمع میان چهار نظریه فوق
که نباید با یکدیگر خلط شود.
جمع میان چهار نظریه فوق
با این بیان یک مطلب روشن شد و آن این است که این چهار قولی که مرحوم آخوند در اینجا ذکر کرد، هرکدام به وجهی درست است. میتوانیم بگوییم مقوله موضوع حرکت است، اما نه موضوع اصطلاحی (قابل) بلکه به این معنا که آن مقولهای که حرکت به آن منتسب است متحرک است ... [١] اگر بگوییم أین متحرک است، حرکت دیگر صفت عارضی أین نخواهد بود بلکه صفت ذاتی أین خواهد بود که این همان چیزی است که مرحوم آخوند در باب حرکت جوهری میگوید که در آنجا حرکت صفت ذاتی مقوله است.
حق این بود که مرحوم آخوند از ابتدا از همین راه وارد میشد، یعنی میگفت حرکت صفت ذاتی مقوله است و آنجا که حرکت صفت ذاتی یک مقوله است معنایش این است که متحرک عین حرکت است، یعنی واقعاً دو چیز نداریم: متحرکی و حرکتی، بلکه تحلیلًا دو چیز داریم. پس فاعل و علتی که این حرکت را ایجاد میکند، همان علتی است که خود مثلًا أین را ایجاد میکند، به این معنا که فاعل، أین را ایجاد میکند که لازمه ذات أین حرکت است.
پس به این معنا نسبت حرکت به مقوله این است که مقوله موضوع است؛ یعنی مقوله شیئی است متجدد و در عین حال عین تجدد.
همچنین درست است که بگوییم مقوله جنس است، اما نه به معنای اینکه حرکت، نوع یا فصل است، بلکه به معنای اینکه حرکت دارای دو نحوه وجود است؛ جنس مقوله دارای دو نحوه وجود است: وجودی که عین قرار و عین قار است، و وجودی که عین عدم القرار است.
قول چهارم هم که به طریق اولی درست است. در اینجا مقوله را موضوع به اصطلاحِ خودمان میگیریم یعنی آن چیزی که حرکت را قبول میکند که ماده است با صورة مّا، که موضوع در حرکات عرضی جسم است. در اینجا که جسم حرکت را قبول میکند مقوله حکم مسافت را پیدا میکند، یعنی این جسم است که در مراتب این مقوله در حرکت است.
پس این چهار قول هرکدام به نحوی درست است. قول دوم عین قول اول است و
[١]. [افتادگی از اصل نوار است.]