درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥١ - فاعل در حرکت قسری
سنگ بالطبع خودش کم کم به حالت اول باز میگردد و به طرف پایین حرکت میکند؟ اتفاقاً بوعلی در اینجا نظریهای دارد که این نظریه با نظریات امروز کاملًا تطبیق میکند. مرحوم آخوند در همین اسفار در اواخر مباحث حرکت از بوعلی نقل میکند [١] که «لولا مصادمة الهواء المخروق لوصل الحجر المرمی الی سطح الفلک». چون برای قدما آخرین حد «فلک الافلاک» بود، معنای این عبارت این میشود که این حرکت برای همیشه ادامه پیدا میکرد.
پس اینها معتقدند که فاعل مباشر و به عبارت دیگر علت قریب هر حرکتی طبیعت آن جسم است، ولی علت بعید میتواند چیز دیگری باشد. در حرکت قسری علت بعید ضربه است. در حرکات طبیعی که معلوم است علت قریب خود طبیعت است و علت بعید به این معنا در اینجا نداریم، مگر علت خود طبیعت.
در امور نفسانی هم از این قبیل است. از نظر فلاسفه مبدأ اصلی تمام نیروها و افعال نفسانی نفس است. چه کسی میبیند؟ من میبینم. چه کسی حرکت میکند؟
من حرکت میکنم. ولی آیا این بدان معناست که نفس یک مقامی است که تمام افعال را بلاواسطه انجام میدهد؟ فرض دیگر این است که نفس مقامی است که نیروهایی از جمله نیروهای طبیعی را در استخدام دارد. معده که غذا را هضم میکند، آیا نفس است که هضم میکند یا قوه طبیعت است که عمل هضم را انجام میدهد؟ میگویند:
هر دو، ولی نه به معنی مشارکت بلکه به معنی اینکه فاعل قریب، طبیعت است و فاعل بعید نفس است. پس در حرکاتی که در حوزه نفس صورت میگیرد باز فاعل قریب طبیعت است.
مطلبی که در اینجا میگویند در واقع متمم مطلب فصل گذشته ماست. چون فصل گذشته ما این بود که علت حرکت باید متجدد بالذات باشد و آن، طبیعت است که قبلًا هم اثبات کرده بودیم. بعد سراغ امثال بوعلی میروند که آیا آنها این اصل کلی را قبول دارند که «علة المتغیر متغیر» یا این اصل را قبول ندارند؟ اگر این اصل را قبول دارند اینها چگونه مسئله حرکت جوهریه را قبول ندارند؟ به عبارت دیگر، امثال بوعلی بدون اینکه به یک حرکت ذاتی برای طبیعت قائل باشند چگونه اصل مذکور را توجیه میکنند؟
[١]. ما عین عبارتی که آخوند در اینجا نقل میکند در کلمات بوعلی پیدا نکردیم، ولی مضمون آن در کلمات بوعلی هست و احتمال دارد که عبارت از خود مرحوم آخوند و تنها مضمون آن از بوعلی باشد.