درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٦ - مراتب حرکات به عنوان علل معدّه
مراتب حرکات به عنوان علل معدّه
مرحوم آخوند در اوایل پاسخ خود به مستشکل، چنین میگوید که فرض دو سلسله- که گفتیم از نظر مرحوم آخوند این دو سلسله [یعنی سلسله مراتب حرکات و سلسله مراتب قرب و بعد] در انتها به یک سلسله برمیگردد- برای توجیه حرکت «نعْم العون» است، ولی از ناحیه علل معدّه نه از ناحیه علل موجده. توضیح اینکه تأثیر علت معدّه تنها این مقدار است که به ماده، قابلیت و آمادگی میدهد و لهذا در مورد علت معدّه میگویند «ما یلزم من وجوده و من عدمه المعلول». علت معدّه چیزی است که وجود پیدا میکند و بعد هم معدوم میشود ولی به ماده آمادگی میبخشد.
نقش آن تنها در آمادگی بخشیدن به قابل است نه در ایجاد معلول. ولی علت موجده یعنی علت به وجود آورنده، علتی که فاعل معلول است و وجود معلول از وجود آن ناشی شده است. مثلًا آتش چوب را میسوزاند. چوب اگرتر باشد قابل احتراق نیست. چیزی که به چوب آمادگی میدهد که هر وقت علت به آن برسد کار خودش را انجام بدهد علت معدّه است (گو اینکه آمادگی دادن در اینجا به معنای رفع مانع است بنابراین مثال خوبی نیست).
مرحوم آخوند میگوید مراتب حرکات را، اعم از اینکه آن را یک سلسله بدانیم یا دو سلسله، از نظر علت اعدادی به خوبی میتوان [تصویر کرد]. جسمی که از بالا حرکت میکند، هر مرتبهای از حرکت علت معدّه مرتبه دیگری از حرکت است و لهذا عرض
استاد: آیا این دو حیثیت انضمامی است؟ آیا نیمی از شیء قوه است و نیمی از آن فعلیت، یا شیء به تمام وجودش قوه و به تمام وجودش فعلیت است؟ آیا این شیء که «حیوان ناطق» است نیمی از آن «حیوان» و نیمی از آن «ناطق» است یا سراپایش حیوان و سراپایش ناطق است؟.
اشکال: در مورد مقوله اضافه چه میگویید؟.
استاد: در گذشته گفتیم که از مقوله اضافه تنها اسمش باقی مانده است و بسیاری از مقولات ارسطویی در واقع مقوله نیستند از جمله مقوله اضافه. حاجی هم تصریح میکند که اضافه داخل در معقولات ثانیه است. البته شیخ و دیگران کوشش کردهاند برای اضافه مابازایی در خارج قائل شوند. مقوله اضافه در واقع مقوله نیست. مقوله از ماهیت حکایت میکند و اگر چیزی بخواهد ماهیت باشد باید از خودش مابازاء داشته باشد در حالی که اضافه از خود مابازاء ندارد و در واقع تحلیل ذهن است. وقتی تحلیل ذهن شد پس امر انتزاعی است.
شما مگر در مورد کثرت وجود و ماهیت چه میگویید؟ وقتی برای شیء، هم وجود و هم ماهیت اعتبار میکنید آیا وجود مابازایی دارد و ماهیت مابازای دیگری؟ اگر اینطور باشد هر دو اصیلاند که محال لازم میآید. یا مثلًا میگویید این انسان شیء است. آیا شیئیت انسان غیر از انسانیت اوست یعنی در خارج، به انسانیت این موجود، شیئیت آن ضمیمه شده است و از آن چیزی که علاوه بر انسانیت دارد شیئیت انتزاع میشود؟ در این صورت باید دو چیز در خارج وجود داشته باشد.