درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٤ - آیا حرکت توسطی لازمه حرکت قطعی است؟
وقتی زید از بین میرود انسان از بین رفته است ولی در واقع «انسانی» از بین رفته است و انسانهایی باقی هستند. فرد دیگر که از بین برود باز همینطور است.
حال برویم سراغ کلیهایی که هم کل مصداق کلی است و هم جزء مصداق آن است مثل زمان. آیا زمان که علی الاتصال و به صورت یک واحد متصل میگذرد کلی طبیعی آن چه حالتی دارد؟ از نظر فرد اگر در نظر بگیریم، میگوییم فرد یک امر ممتدی است که مرتبهای از آن به وجود میآید و مرتبهای از آن از بین میرود و مجموع مراتبش هم یک واحد ممتد را به وجود آورده است. آیا مصداق کلی طبیعی فقط همین کل است و اجزاء مصداق نیستند؟ اگر اینطور باشد از آنجا که کلی طبیعی حکمی جدای از مصداق ندارد، پس همانطور که مصداق آن یک امر متصل ممتد است، خود کلی طبیعی هم یک امر متصل ممتد است.
ولی ممکن است در اینجا یک حرف دیگری بگوییم. گفتیم در این گونه موارد همانطور که کل مصداق کلی طبیعی است اجزاء هم مصداق آن هستند. پس به یک اعتبار مصداق کلی طبیعی کل است و به اعتبار دیگر مصداقهای غیر متناهی دارد که همان اجزای این کل هستند. مرحوم آخوند میگوید به اعتبار اجزای این کل میتوانیم بگوییم که کلی طبیعی با جزء اول آناً حادث شد و چون این اجزاء علی الاتصال موجود و معدوم میشوند بدون اینکه فاصلی میان آنها باشد، مستمراً بقا دارد. این میشود حرکت توسطی.
پس در باب حرکت به عقیده مرحوم آخوند، هم میتوانیم بگوییم وجودی داریم ممتد به امتداد زمان و قابل انقسام که آن وجود ممتد دائماً در حال به وجود آمدن و فانی شدن است (اعتبار حرکت قطعی) و هم میتوانیم بگوییم که یک امر آنی الحدوث و مستمرالبقاء داریم به اعتبار اینکه هر مرتبه از مراتب این امر متصل مصداق آن کلی است. به این اعتبار میتوانیم بگوییم که این کلی با پیدایش مرتبه اول حادث شد و در طول زمان حرکت استمرار دارد. این میشود حرکت توسطی.
ولی خود مرحوم آخوند در یک جای دیگر نظر دقیقتری دارد و آن این است که حرکت توسطی به این معنی وجود ندارد مگر مجازاً. اگر کل را مصداق کلی طبیعی بگیریم وجود حقیقی دارد، ولی مادام که اجزای یک کل تجزیه عینی نشدهاند، اجزایی بالفرض هستند نه اجزاء واقعی. وجود اجزاء وجود فرضی است گرچه اگر کل را در عالم عین تجزیه کنیم، هرکدام از این اجزاء یک مصداق کلی است. مادام که تجزیه در خارج صورت نگرفته