درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٠ - رفع استبعاد در مورد « صورةٌ مّا »
وجود دارد که قبلًا صورت مائیه داشت و حالا صورت هوائیه دارد. این ماده در ذات خود نه واحد است و نه کثیر، یعنی میتواند هم واحد باشد و هم کثیر و در وحدت و کثرت تابع صورت است. حال سؤال میکنیم که آیا این مادهای که در آب بود و حالا ماده هواست یک ماده است یا دو ماده؟ میگویند یک ماده است. میپرسیم وحدتش را از کدام صورت دارد؟ میگویند از یک واحد بالعموم دارد. این ماده باید با یک صورت باشد، حال یا با این صورت یا با آن صورت. میگویند بهطور کلی وحدت ماده مستحفظ است به دو چیز: به یک «واحد بالعدد» که مقصودشان مفارق یا عقل مجرد است که ماده را ایجاد کرده است، و به یک «واحد بالعموم» که مقصود صوری است که بر ماده متبادل میشود.
برای توضیح مطلب معمولًا از این تمثیل استفاده میشود که خیمه احتیاج به عمود دارد و اگر عمود نباشد خیمه به زمین میافتد. خیمه احتیاج به عمود دارد ولی کدام یک از عمودها؟ آیا خیمه به عمودی بالخصوص نیاز دارد که از چوب خاص یا فلز خاص ساخته شده باشد؟ نه، خیمه به «عمودٌمّا» احتیاج دارد. خیمه به هیچ عمود خاصی نیاز ندارد ولی بینیاز از عمود هم نیست و لذا هر عمودی که زیر این خیمه بگذاریم، خیمه میایستد. اگر یک عمود را برداریم و بدون هیچ فاصلهای عمود دیگری زیر این خیمه بگذاریم، خیمه سر جای خود میایستد چون خیمه به «عمودٌمّا» احتیاج دارد و خصوصیت عمود خاصی در اینجا دخالت ندارد.
میگویند ماده هم همینطور است. محال است که ماده بتواند لحظهای بدون صورت باقی بماند. ماده احتیاج به صورت دارد ولی کدام صورت؟ «صورةٌ مّا».
مرحوم آخوند میگوید شما که قائل به کون و فساد هستید صورتها را مثل عمودهای خیمه متبادل میدانید و میگویید یک صورت زایل میشود و صورتی دیگر جای آن را میگیرد، ولی ما که قائل به حرکت در جوهر هستیم قائل نیستیم که صور جدای از یکدیگرند، بلکه میگوییم این صور یک واحد متصل هستند که تعدد آنها بالاعتبار است، چون به سبب حرکت پدید میآیند. پس تشخص ماده به «صورةٌ مّا» یی که در ضمن یک صورت واحد متصل و به تعبیر دیگر در ضمن صور متعددی که تعدد آنها بالقوه است وجود دارد اسهل و اقرب به قبول عقل است از آنچه شما قائل هستید، زیرا شما میگویید ماده در ضمن صورةٌ مّایی موجود است که این صورةٌ مّا عبارت است از صورتی از میان صورتهایی که یکی باید برود و دیگری جایش را بگیرد. شما در آنجا میگویید که «العقل غیرمنقبضٍ» از اینکه وحدت هیولی و تشخص آن به صورةٌ مّای متبادل محفوظ باشد؛