درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٥ - معنای ذاتی بودن حرکت
خود مثل حرکت در أین، از یک نقطه به نقطه دیگری میرود. در اینجا حرکت برای متحرک، «عارضی» است یعنی متحرک در مرتبه قبل از حرکت، هویت و تحققی دارد و در مرتبه بعد از تحقق، حرکت به آن ملحق میشود. این حرکت را «حرکت عارضی» مینامیم و میتوانیم از آن به «حرکت زائد بر ذات» تعبیر کنیم؛ حرکتی که زائد بر ذات متحرک است. این حرکت است که هم علت میخواهد و هم علت آن باید متغیر باشد.
در «حرکت ذاتی» چنین نیست که ذات متحرک، قطع نظر از این حرکت، تحققی داشته باشد و در مرحله بعد از تحقق، حرکت به آن ملحق شود، بلکه حرکت از حاقّ ذات متحرک انتزاع میشود. البته مراد از حاقّ ذات، حاقّ ماهیت نیست، بلکه حاقّ وجود است. نحوه وجود شیء به گونهای است که از آن، حرکت و سیلان انتزاع میشود و در واقع، وجود چنین متحرکی عین حرکت است. به عبارت دیگر نحوه وجود، نحوه سیلانی است نه اینکه وجود متحرک غیر از حرکت باشد و حرکت بخواهد در مرتبه زائد بر تحقق شیء به آن ملحق شود. اینجا از این جهت که مفهوم حرکت یک مفهوم انتزاعی از حاقّ ذات است مثل زوجیت و اربعه است و البته در خارج، وجود حرکت با وجود متحرک یکی است. این است معنای «صفت ذاتی» بودن حرکت برای متحرک [١].
پس مرحوم آخوند میگوید که به یک تعبیر آن حرکتی به علت نیازمند است و به تعبیر دوم آن متغیری نیازمند به علت متغیر است که حرکت، عارضی متحرک باشد؛ خارج از ذات متحرک و ملحق به ذات متحرک باشد مثل حرکات أینی، وضعی، کمّی و کیفی. اما آنجا که حرکت صفت ذاتی متحرک است، عین وجود متحرک است و در این حالت،
[١]. این را با آنچه در اصطلاحات امروزی میگویند نباید اشتباه کرد. در اصطلاحات امروز هم گاهی از حرکت ذاتی دم میزنند ولی آنها در واقع آنچه را که ما حرکت «عارضی» مینامیم «ذاتی» مینامند.
مثلًا حرکت در أین را لازمه ذات جسم میدانند. میگویند چنین حرکتی در عین اینکه عارض بر ذات جسم است لازمه ذات آن است و به عبارت دیگر لازمهای است که به جسم ملحق شده است.
همچنان که قبلًا گفتیم این حرف معنا ندارد. اگر چیزی به جسم ملحق شده است دیگر ذاتی نیست. ملحق شدن به جسم به این معناست که جسم آن را قبول میکند و نیازمند به فاعلی است که آن را به جسم بدهد؛ پس نمیتواند ذاتی جسم باشد. همین قدر که حرکتی با خود جسم مغایر شد، یعنی جسم خودش چیزی بود و حرکت چیزی، ناچار جسم حرکت را پذیرفته است. پس نسبت به آن بالقوه بوده و به یک علت خارجی نیازمند است که حرکت را به آن ملحق کند. پس حرکت أینی محال است که ذاتی جسم باشد. اینکه گاهی در بحثهای امروز میگویند حرکت، ذاتی طبیعت است، مرادشان همین حرکت مکانی است در حالی که نظریه حرکت جوهری میگوید که چنین نیست که حرکت، چیزی است و جوهر چیزی است و حرکت به ذات جوهر ملحق میشود بلکه حرکت عین ذات جوهر است.