اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٢٤ - ٩١- به خاطر دوستى مرتكب گناه نمىشود
را ببين و وادارشان كن او را تنبيه كنند و گاهى مىگويد، ادب كنند يعنى وجهه اخلاقى به مسئله مىدهد، در حالى كه عمل خود و دوستانش ضد اخلاقى است.
از طرف ديگر وقتى انسان دوستى پيدا كرد، دلش مىخواهد هر چه او مىگويد، انجام دهد و اين در عشقهاى مجازى بين دو جنس مخالف بيشتر است، خدا نكند پسرى عاشق دخترى نااهل يا برعكس دختر عاشق پسرى نااهل شود، كه چه بسا اين عشق و محبت كاذب انسان را كور و كر مىكند و حتى پا روى اعتقادات و اصول مسلم و پذيرفته شده عقلى و نقلى مىگذارد، و دست به گناه آلوده مىكند و محدوديتهاى مرزهاى الهى را مىشكند، چه بسا پسر جوان به خاطر محبوبش بىنماز و بى اعتقاد مىشود و فكر مىكند اگر در برابر اين دوست معشوقش نماز خواند و ظواهر دين را رعايت كند، امّل و غير مترقى است و چه بسا دختر بواسطه اين كه پسرى را دوست مىدارد و او نااهل است و خانوادهاش بىحجاب است، دست از حجاب خود مىكشد و حريم عفّت را مىشكند!
مولى در اين دو فراز مرز حبّ و بغض را مشخص مىكنند، كه نبايد از محدوده شرعى خارج شود مثل بعضى قضات و يا امراء جور مباش، كه وقتى بغضى كس را به دل گرفتند، در صدد ظلم به او هستند و نه مثل كسى باش كه به خاطر دوست داشتن كسى، اگر خلاف كرد، حكم شرعى او را نگويد به خاطر حُبّ مُفرط به همسرش، دلش نمىآيد، بگويد چادر نازك و جوراب نازك مپوش چون رنجيده خاطر مىشود بدين ترتيب خدا را مىرنجاند، تا همسرش رنجيده نشود!
حكماء گفتهاند محبت پنج نوع است: طبيعى، مثل محبت اولاد، ارادى مثل محبت دوستان و ياران، شَهَوىّ (از روى شهوت و ميل درونى) مثل محبت همسران، نفعى مثل محبت انعام كنندگان و الهى مثل محبت اهل خير. [١]
پرهيزگار واقعى به خاطر هيچكدام از اين محبتها و دوستيها مرز و حدود را
[١]. اخلاق محتشمى، صفحه ٣٣ ..