اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٢١ - كيفر كفران نعمت
صراف گفت: من اصلا با مصعب آشنائى نداشتهام و پول از او نزد من نيست.
حجاج گفت: چرا حتماً پول نزد تو هست، چون مأمور من گزارش داده است.
صراف گفت: مأمورى شما دروغ گفته است و تنها گناه من اين بوده كه در وقتى كه جان او در خطر بود، من مدت دو
سال او را در خانه خود مخفى نگاه داشتم و تمام مخارج او و همسرش را پرداختهام حجاج همسر و فرزندان مأمور را احضار كرد، آنان هم همان طورى كه صراف گفته بود گواهى دادند و گفتار او را تصديق كردند.
حجاج اطمينان پيدا كرد كه صراف درست مىگويد و مأمور كفران نعمت كرده است، از اين رو دستور داد صراف را آزاد كنيد و به جرم بيوجدانى و خيانت مأمور را هزار چوب زنيد و ريسمانى به گردن او بيندازيد و او را در كوفه بگردانيد و اعلام كنيد، اين است كيفر كسى كه كفران نعمت كند، دستورات او عملى شد و مأمور به كيفر رسيد. [١]
مرحوم الهى، در ذيل اين فراز (و فى الرخاء شكور) چنين گويد:
|
چو او را دولت و نعمت شود يار |
گزارد منعمش را شكر بسيار |
|
|
نگردد غره دولت چو جاهل |
كه از منعم به نعمت گشته غافل |
|
|
مبند اى جان اگر منعم شناسى |
در نعمت به قفل ناسپاسى |
|
|
فراوان گو سپاس ايزدى را |
ز ايزد خواه فيض سرمدى را |
|
|
چو گوئى شكر بر نعمت فزايند |
دَرِ صد لطف بر رويت گشايند |
|
|
سپاس و شكر آن شه گو الهى |
كز او درويش يابد پادشاهى |
|
|
به هر عضوى سپاسى بايد گفت |
نه تنها با زبان اين در توان سفت |
|
|
كه از هر موئى ار گوئى ثنائى |
هنوز اندر سپاسش بينوائى |
[١]. زينت المجالس ٧ صفحه ٦٥٣ ..