اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩٧ - ٨٧- خونسردى در شدائد و مشكلات
الْمُؤْمِنِينَ» [١]
او است كه استقامت را به مؤمنان مىدهد گرچه سر از بدن آنها جدا شود، در اينجا به واقعيتى اسفانگيز اشاره كنم و آن اين كه، حجاج بن يوسف ثقفى در خونريزى و ستمگرى از افرادى است كه گوى سبقت را از همه ربوده است؛ حجاج مخصوصاً حرص عجيبى به كشتن دوستان علىبن ابيطالب (عليه السلام) داشت.
يكى از روزها در مجلس نشسته بود و جمعى هم از يارن و متملقين دستگاه او از همانهائى كه براى خوشگذرانى چند روزه دنيا به تمام فضائل و كمالات انسانى و مقدسات دينى پشتپا مىزنند و از انجام هيچ كار زشتى خوددارى نمىكنند، گرد او جمع شده بودند.
حجاج به آنان گفت: دوست دارم يكى از ياران و دوستان ابوتراب را به دست آورده، و با ريختن خون او به خدا تقرب جويم، منظور حجاج از ابوتراب على (عليه السلام) بود و اين كلمه را براى تحقير آن حضرت به زبان مىآورد.
اطرافيان وى گفتند: ما يار و دوست باسابقهترى از قنبر غلام او سراغ نداريم؛ حجاج بلافاصله دستور جلب و احضار او را صادر كرد، طولى نكشيد، كه قنبر بوسيله مأمورين حجاج مقابل ميز محاكمه او قرار گرفت.
حجاج گفت: تو قنبر هستى؟ گفت: بله.
گفت: تو همان ابوهمدان مىباشى! گفت بله، گفت بنده على بن ابيطالب (عليه السلام) توئى، قنبر گفت: من بنده خدا هستم و على بى ابيطالب (عليه السلام) آقاى من
حجاج گفت: از عقيده و مرام او بيزارى بجوى! گفت: اگر بيزارى جويم، مرا به عقيده و مرامى كه بهتر از آن باشد، راهنمائى مىكنى؟!
گفت: تو را خواهم كشت، اكنون اختيار طرز كشته شدن با تو است!
قنبر (باوقار و آرامش) گفت: اين اختيار با خود تو است، حجاج گفت: چطور؟
[١]. سوره فتح، آيه ٤ ..