اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٧٥ - ١٠٠- هرگز از سكوت غمگين نمىشود
پيرگوى (گويندهاى كه پيرمرد بود) خودستايى نزد حكيمى لاف مىزد، كه بر سه زبان مسلط است و مىتواند با آن زبانها نطق كند.
حكيم گفت: بفرمائيد كه به چه زبانى مىتوانيد سكوت كنيد. [١]
در مجلس معاويه يكى از بزرگان خاموش بود و هيچ نمىگفت، معاويه گفت: چرا سخن نمىگوئى؟
آن مرد فاضل گفت: چه گويم، اگر راست گويم از تو بترسم و اگر دروغ گويم از خدا بترسم، پس در اين مقام سكوت اولاتر. [٢]
مرحوم الهى، عارف معارف، در ذيل اين فراز (ان صمت لم تَغُمّه صَمتُه) گويد:
|
لب ار خاموش سازد از تكلم |
غمش نبود كه دل دارد ترنّم |
|
|
به خاموشى توان با دل سخن گفت |
گهرهاى حقائق بى زبان سفت |
|
|
به خاموشى گل آرايد چمن را |
هزاران راز گويد ياسمن را |
|
|
به خاموشى يكى مرد روان پاك |
ز باغ دل زدايد خار و خاشاك |
|
|
ز لب چون زشت و زيبا در حجابست |
خموشى به ز گفت ناصواب است |
|
|
ز خاموشى نكوتر گفتن خوش |
و اگر ناخوب گوئى باش خامش |
|
|
ز خاموشى تو را زنهار نايد |
كه گفت بد دَرِ حسرت گشايد |
|
|
ز خاموشى خيال مرد هشيار |
در آسايش بود ز اندوه و تيمار |
|
|
به گاه خامشى نادان غمين است |
كه گوئى با خيال خود به كين است |
|
|
هر آن كو در دلش نقش نگار است |
به گاه خامشى سرگرم يار است |
|
|
لبش خاموش و دل در صحبت دوست |
كه با دل صحبت دلدار نيكوست |
|
|
چو غم دارد زبانش گر خموشست |
دلش با روى دلبر در خروش است |
|
|
ببند اى دل لب از گفتن زمانى |
كه دلبر گويدت راز نهانى |
[١]. پاسدار اسلام، شماره ٩٠، صفحه ٣٨.
[٢]. خواندنيهاى دلنشين، جلد ١، صفحه ٩١ ..