اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٦٦ - ٩٩- وارد باطل نمىگردد و از دايره حق بيرون نمىرود
در نامطلوب بودن آن خلافى نيست، لازم است كه از باطل دورى كرده و باطن و قلب را وابسته به خداوند عزيز نموده و متمسك به قرب او گرديد. [١]
عارف بزرگوار شيخ حسن مصطفوى، در ذيل اين كلمات گويد: «حق به معنى ثابت و صحيح و متحقق است و مقابل حق باطل است و آن چيزى است كه ثبوت نداشته و روى اساس و پايه محكم برقرار نباشد و در عالم وجود آنچه ثابت و برقرار و ازلى و ابدى و بىنياز و لا يتغير است. وجود خداوند متعال است و سپس آنچه وجهه او و از اسماء او باشد «كُلُّ مَنْ عَلَيها فان و يَبْقى وَجْهُ ربّك ذِى الجَلالِ و الاكْرام» [٢] و بقيه همه باطلند
«الا كل شى ما سوى اللّه باطل»:
و بهترين تعبير از باطل همان است كه امام صادق (عليه السلام) در عبارات فوق فرمودند
«هو ما يَقْطَعُكَ عَنِ الحَقّ»:
«آنچه تو را از خداوند و حق باز مىدارد». [٣]
و از اين جا معلوم مىشود، حقيقت تقوى عبارت است از، خوددارى از باطل و حفظ خود از هر آنچه انسان را از رسيدن به حق و از گرفتن و جهه و راه حق و از اتصاف به صفات و اسماء حق جلوگيرى نمايد، پس تقوى خود و جهه حق پيدا كردن و صورت حق گرفتن است.
امام باقر (عليه السلام) مىفرمايند: مردى از شام از طرف معاويه خدمت امام حسن (عليه السلام) رسيد و گفت پادشاه روم از معاويه سؤال كرده:
«كَمْ بينَ الحَقِّ و الباطل؟»:
«بين حق و باطل چقدر فاصله است»، حال آمدهام تا جوابش را از شما بگيرم، حضرت فرمودند:
«اربع اصابع، فما رَأَيتَه بِعَينك فَهُو الحق و قَد تَسمَعَ بِاذُنيك باطلا كثيراً»:
«چهار انگشت است، آنچه را با دو چشم خود ديدى حق است و چه بسا با دو گوش خود باطل زيادى بشنوى». [٤]
[١]. مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة، باب ٦٧- ترجمه مصطفوى، صفحه ٢٨٧.
[٢]. سوره الرحمان، آيه ٢٧- ٢٦.
[٣]. همان مدرك، صفحه ٢٨٨- ٢٨٧.
[٤]. بحار الانوار، جلد ٧٥، صفحه ١٩٦- جلد ٤٣، صفحه ٣٥٧ ..