اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٥ - نظر خواجه نصيرالدين طوسى در مسئله غضب
حال معالجه اين تغير و اطفاى اين نايره در غايت تعذّر بود، هر چه در اطفاى اشتعال استعمال كنند مادّه قوت
گيرد و سبب زيادت اشتعال شود. اگر به موعظت تمسك كنند، خشم بيشتر و اگر در تسكين حيله نمايند لهب و مشعله زياده گردد». [١]
بقراطيس حكيم گويد كه: من به سلامت آن كشتى كه باد سخت و شدت آشوب دريا به لجّه افكند كه بر كوههاى عظيم مشتمل بود وبر سنگ هاى سخت زند، اميدوارترم از آن كه به سلامت عضبان ملتهب، چه ملّاحان را در تخليص آن كشتى مجال استعمال لطائف حيل باشد، و هيچ حيله در تسكين شعله غضبى كه زبانه مىزند، نافع نيايد، و چندان كه وعظ و تضرّع و خضوع بيشتر بكار دارند، مانند آتشى كه هيزم خشك بر او افكنند، تيزى بيشتر نمايد و اسباب غضب ده تا است»:
١- عجب. ٢- افتخار. ٣- مراء. ٤- لجاج. ٥- مزاح. ٦- تكبّر. ٧- استهزاء. ٨- غدر (حيله و مكر). ٩- ضيم (ستم). ١٠- طلب نفايسى كه از عزّت موجب مناقشه و محاسده شود و شوق به انتقام غايت اين اسباب بود.
ولو احق (ملحقات) غضب كه أعراض اين مرض بود هفت صنف باشد:
١- ندامت. ٢- توقع مجازات عاجل (سريع) و آجل (مؤخّر). ٣- مشقّت دوستان. ٤- استهزاى اراذل. ٥- شماتت اعداء. ٦- تغيير مزاج. ٧- تألم ابدآن (ناراحتى بدن) و اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمودند:
«الْحِدَّةُ نَوعٌ مِنَ الجُنُونِ لانَّ صاحِبَه يَنْدُم فِانْ لَمْ يَنْدُم فَجُنُونه مُسْتَحْكمٌ»:
«غضب نوعى از ديوانگى است زيرا صاحب آن پشيمان مىشود (يعنى حالتى غيرعادى داشته و پس از مدتى عادى مىشود) و اگر پشيمان نشد، پس ديوانگى او ريشهدار و عميق است» (يعنى اگر از عمل و حالت خود پشيمان نشد، هنوز به حالت طبيعى بازنگشته و ديوانگى او عميق است). [٢]
خداوند ما را به اين جنون مبتلا نگرداند و اگر خداى ناكرده دچار شديم،
[١]. عرفان اسلامى، جلد ١٠، صفحه ٢٥٢.
[٢]. عرفان اسلامى، جلد ١٠، صفحه ٢٥٣ ..