اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦٤ - ٨١- كار زشت از او دور است
خلق خدا از او گريزان است، خداوند نيز از او گريزان است، كسى كه مردم از زبان او راحتى ندارند خدا هم از او راضى نيست.
به فردى مىگويى در فلان موضوع با فلانى صحبتى كن، مىگويد من با او صحبت نمىكنم او آدم بددهنى است. امام صادق (عليه السلام) فرمودند «كسى كه مردم از زبانش بترسند در آتش است»
: «مَن خاف النّاسُ لسانَه فهو فى النار». [١]
در روايتى دارد كه عمرو بن نعمان جُعفى مىگويد: «امام صادق (عليه السلام) دوستى داشتند كه مصاحبت حضرت را وقتى مىخواستند، جائى بروند، ترك نمىكرد و پيوسته همراه حضرت بود، روزى با حضرت در بازار كفاشان راه مىرفت و دنبالشان غلام او كه اهل سند [٢] بود مىآمد، ناگاه آن مرد به پشت سر خود متوجه شد غلام را خواست او را نديد و تا سه مرتبه به دنبال برگشت او را نديد، در مرتبه چهارم گفت: «يا ابْنَ الفاعلة اينَ كُنتَ» «اى زنازاده كجايى؟» حضرت وقتى اين جمله را شنيدند سر بلند كرده و با دست بر پيشانى خود زدند و فرمود: «سبحان الله، نسبت ناروا به مادر او مىدهى؟ فكر مىكردم تو پرهيزگار و انسان باتقوايى هستى و اكنون
فهميدم چنين نيستى!» گفت فدايت شوم مادر او از اهل سند و مشرك است (مسلمان نيست و عقد ازدواج جارى نمىكنند) حضرت فرمودند: آيا نمىدانى كه براى هر ملتى ازدواج هست، (هر فرقهاى مراسمى براى خود دارد) از من دور شو. راوى مىگويد: ديگر او را نديدم كه با آن حضرت راه برود تا آنگاه كه مرگ آنها را از هم جدا كرد. (در روايتى ديگر دارد كه براى هر امّتى ازدواجى و مراسمى است كه از زنا دورى
[١]. بحار الانوار، جلد ٧٥، صفحه ٢٨٣، جلد ٧١، صفحه ٢٨٦.
[٢]. «سِنْد» به كسر اول و سكون دوم ... شهرى بين شهرهاى هند و كرمان و سجستان، گفتهاند «سند» و «هند» دو برادر از فرزندان «بوتير بن يقطين بن حام بن نوح» بوده، به يك فرد از اهل آنجا «سِنْدى» گفته مىشود و جمع آن «سِنْد» است مثل زِنجى و زِنج (معجم البلدانِ شهاب الدين ابى عبدالله ياقوت حموى رومى بغدادى) شبيه به اين را در مراصد الاطلاع، جلد ٢، مختصرتر آورده و اين كتاب از صفى الدين بغدادى است كه معجم البلدان را مختصر كرده است ..