ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٦٣ - تفسير
اللَّه) بآنها گفت من كفايت ميكنم شما را از او و آمد در كنار وليد در حال حزن و اندوه نشست. پس وليد گفت برادرزاده تو را محزون نبينم. ابو جهل گفت اين قريش است كه ترا با اين سالخوردگى و پيرى سرزنش و عيب جويى ميكند و گمان ميكنند كه تو سخن محمّد را زينت دادهاى پس بر خاست با ابو جهل و آمد بمجلس خويشانش و گفت آيا گمان ميكنيد كه محمّد ٦ ديوانه است پس آيا ديدهايد او را كه هرگز گلوى خود بفشرد مانند ديوانهها گفتند نه بخدا گفت آيا تصوّر ميكنيد كه او كاهن است پس آيا ديدهايد كه بر او چيزى از كهانت باشد گفتند نه بخدا. گفت آيا خيال ميكنيد كه او شاعر است پس هرگز ديدهايد كه او شعر بگويد گفتند نه بخدا گفت آيا گمان ميكنيد كه او دروغگوست پس آيا او را تجربه و آزمايش كردهايد بچيزى از دروغ گفتند نه بخدا و او راستگوى امين ناميده ميشد پيش از نوبتش از صداقت و راستگويىاش. پس قريش بوليد گفتند پس او كيست. پس در خود فكر كرده سپس نگاه كرد و رو ترش نمود و گفت نيست او مگر جادوگرى آيا نديديد او را كه ميان مرد و همسرش و فرزندان او و بندگانش جدايى مياندازد پس او جادوگر و آنچه او ميگويد سحريست كه اثر ميكند.
تفسير:
آن گاه خداى سبحان به پيامبرش فرمود بر طريق تهديد بر كافرى كه آن را توصيف فرمود.( (ذَرْنِي وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِيداً)) يعنى واگذار مرا با او بدرستى كه من كافيم براى عذاب كردن او چنانچه گوينده ميگويد واگذار مرا با او و معناى آيه چنين ميشود واگذار مرا با كسى كه او را آفريدم به تنهايى كه برايم شريكى نيست در آفريدن او و اگر حمل كردى آن را بر صفت آفريده معنايش اينست مرا واگذار