ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٠ - اعراب
|
فارسلهنّ يدرين التّراب كما |
يدرى سبائخ قطن ندف او تار |
|
فرستادند آن سگهاى شكارى را كه خاك را مىپاشيدند و هوا ميكردند چنانچه كمان حلّاج و نداف پنبه را ميپاشد و بهوا متفرّق و پراكنده مىكند شاهد اين بيت كلمه سبائخ است كه ذرّات پنبه باشد.
ثعلب (كه از دانشمندان و دانايان علم نحو است) گويد: السّبخ به معناى تردّد و اضطراب و سبخ بمعناى سكون و از آنست فرمايش نبى اكرم ٦
(الحمى من قيح جهنّم فسبّخوها بالماء).
تب از مركز حرارت جهنّم و دوزخ است آن را ساكن كنيد بوسيله آب، يعنى (پا شوره با آب سرد) تب را پائين ميآورد و تبتل انقطاع بحق تعالى عزّ و جلّ و بريدن از ما سواى اوست و اخلاص عبادت براى اوست.
امرء القيس گويد:
|
يضيء الظّلام بالعشىّ كانّه |
منارة ممسى راهب متبتّل |
|
روشن ميكرد جمال او تاريكى شب را كه گويا چراغ راهب است كه بتضرّع بسوى خدا مشغول است و ريشه آن از جدا شدن چيز يعنى بريدن از صاحب آن كه ديگر راه و تسلّطى ندارد بر آن و از همين معنى است حضرت زهراء بتول عليها سلام براى انقطاع آن حضرت بعبادت خداى عزّ و جلّ.
اعراب:
(اللّيل) منصوب شده بنا بر ظرف( (إِلَّا قَلِيلًا)) منصوبست بر استثناء تقدير آن چنين است (الّا شيئا قليلا منه لا تقوم فيه) مگر مقدارى كم از آن را، كه استراحت كن و برنخيز.
آن گاه بيان كرد مقدار آن را و فرمود: نصف آن را زجاج نحوى گويد نصف