ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٦٨ - دليل
آيد ترا كه ضميرى كه در اسم فاعل است از جهت اينكه صفت جنّت است ظاهر باشد و حال آنكه فعل براى آن نيست. پس وقتى جايز نشد حال خواهد بود و همين طور است آيه( (وَ دانِيَةً عَلَيْهِمْ ظِلالُها)) مگر اينكه در اين آيه دو امر جايز است (١) حال باشد (٢) منصوب بنا بر مفعول به بودن باشد و معنا چنين باشد (و جزاهم جنّة و حريرا) پاداش ايشان بهشت و ابريشم بهشتى است يعنى پوشيدن حرير و ابريشم بهشتى و داخل شدن بهشت و نزديك بودن سايههاى بهشتى بر آنها. و بنا بر اين فرض مانند آيه( (وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ) است) براى كسى كه بترسد از مقام و عظمت پروردگارشان دو بهشت است.
پس اگر حمل بر اين نكردى و گفتى كه عارض ميشود در آن واداشتن صفت را جاى موصوف و حال آنكه اين در كلامشان مطرح نيست، و وقتى حمل بر حاليت كردى ميشود مانند آنچه عطف كردى قول او (متّكئين( وَ دانِيَةً عَلَيْهِمْ)) را و همچنين( (عالِيَهُمْ ثِيابُ سُندُسٍ)) معطوف است بنا بر اينكه- منصوب بر حاليت باشد، پس ثياب سندس مرفوع باسم فاعل و ضمير بر ميگردد به صاحب حال از قول خدا (عاليهم) و بنا بر قرائت اعمش كه قرائت نادر و كم است (عاليتهم) و بمنزله قول او (خاشعا ابصارهم) و( (خاشِعَةً أَبْصارُهُمْ)) ميباشد.
و كسى كه آن را ظرف قرار داده و عالى را بمعنى فوق گرفته آن را جارى مجراى فوق دانسته در اين مطلب. و كسى كه (عاليهم) بسكون ياء قرائت كرده آن را مبتداء و ثياب سندس را خبر آن و عاليهم مبتداء در محل جماعت ميشود چنانچه خبرهم جماعت ميشود. و گاهى هم اسم فاعل در جاى جماعت آمده است.