ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٩٧ - لغت
مثل اينكه گفته است اعراض كرد براى آمدن اعمى و آن مفعول له است، و كسى كه تصدّى قرائت كرده. پس معنايش اينست ميخواند تو را خواننده از زينت دنيا و بشارت آن كه تو بسوى او اقبال ميكنى و بنا بر اين قول اوست.
(تلهّى) يعنى از او روى گردانيده و كسى كه (نشره) خوانده پس بنا بر اين است كه آن لغتى در (انشره).
لغت:
التّصدي: تعرّض به چيز است مثل تعرّض ماهيگيران بآن.
الصّحف: جمع صحيفه و عرب هر نوشتهاى روى كاغذ را صحيفه گويد چنان كه كتاب هم گويد ورقه نازك باشد يا جلد گوسفند و غيره باشد.
السّفره: نويسندهگان كتابهاى حكمت و فلسفه را گويند و مفرد آن سافر و واحد اسفار سفر و اصل آن كشف از قول ايشان (سفرة المرأة) زمانى كه صورتش را باز كند و سفرة القوم. وقتى كه بين ايشان اصلاح شود گويد:
|
و ما ادع السّفاره بين قومى |
و ما امشى بغشّ ان مشيت |
|
من رها نكنم اصلاح ميان قوم خود را و اگر بين ايشان راه روم بخيانت و تزوير قدم نگذارم.
شاهد اين بيت كلمه سفاره است كه بمعناى اصلاح بين مردم باشد.
البرره: جمع بار و آن فاعل بر است و (بر) كار مفيد و سودمندى است كه جلب دوستى ميكند و ريشه آن توسعه دادن نفع است و از آنست (برّ) به فتح تاء كه بمعناى بيابان و خشكى باشد و آن را (بر) ناميدهاند بجهت توسعه داشتن نفع بآن و از آنست (بر) بضمّ گندم و طعام است كه نفع و سود همه در آن توسعه دارد.