ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٣٥ - لغت
|
اذا جاء ما لا بدّ منه فمرحبا |
به حين يأتى لا كذاب و لا علل[١] |
|
وقتى آمد چيزى كه چارهى از او نيست. پس مرحبا و آفرين بر آن هنگامى كه ميآيد كه نه دروغگويانى است و نه علّتى.
شاهد در اين بيت كلمه كذاب است كه بمعنى تكذيب آمده.
لغت:
الميقات: انتها و پايان مقداريست براى وقوع امرى از امورى تعيين شده و آن از وقت است چنانچه ميعاد از وعد و مقدار از قدر است.
المرصاد: آن محلّ آماده براى امر است بنا بر اميد وقوع امر در آن.
ازهرى گويد: مرصاد مكانيست كه دشمن در آن كمين ميكند.
احقاب جمع است و مفرد آن حقب از قول خدا( (أَمْضِيَ حُقُباً)) يعنى روزگارى دراز و بعضى گفتهاند مفرد آن حقب بفتح قاف و واحد حقب حقبه است.
گويد:
|
و كنّا كند مانى جذيمة حقبة |
من الدّهر حتّى قيل لن يتصدعا[٢] |
|
[١] ميگويند طرفه بيست و شش سال عمر كرد و بامر عمرو بن هند پادشاه حيره كشته شد براى كدورتى كه در اثر چشم چرانى طرفه بخواهر عمرو شده بود در مجلس او پس بر او غضب كرد و طرفه هم او را هجو نمود. پس عمرو رگ اكحل او را قطع نمود و خون ريزى از آن شد تا مرد. مانند مرحوم ميرزاتقى خان امير كبير مرد مبارز و انقلابى ايران كه با آن همه خدماتى كه باستقلال كشور نمود، و داماد محمّد شاه و شوهر خواهر ناصر الدّين شاه قاجار بود با سعايت بيگانه پرستان و اجانب مورد خشم شاه قرار گرفت و تبعيد بكاشان و محكوم باعدام و بامر شاه رگ او را زدند و آن قدر خون از او آمد تا در حمّام باغ فين مرد و جنازهاش حمل بقم و در صحن مطهّر در بقعه جوار حرم مقدّس حضرت فاطمه معصومه عليها سلام مدفون گرديد.
[٢] در منتهى الارب ياد شده كه ندمانى جذيمة( كنايه از فرقدين و جذيمه پادشاه حيره و دو نديم او مالك و عقيل است كه چهل سال با او منادمت و مصاحبت داشتند و از او جدا نشدند مانند فرقدين و در ميان عرب ضرب المثل گرديدند.