ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٣١١ - لغات
كسى كه هزار درهم دارد و صد درهم از آن را برداشته و بسبب آن كمكى بكار و نياز خود نمود از بقيّه آن كه نهصد درهم است بينياز نميشود كه آن را بديگرى بخشد بلكه بآن اهتمام نموده و در حفظ آن ميكوشد و امّا هر گاه امر او را از غير آن كفايت كرده بود قوىتر بود. پس بشناس اين مطلب را.
لغات:
الحديقه: باغ محدود را گويند و جمعش حدائق است و از آنست قول ايشان كه ميگويند: احدق به القوم. وقتى كه او را احاطه و دوره كنند.
و الغلب: بمعنى غلاظ است. شجره غلبا. درخت تنومند را گويند فرزدق شاعر گويد:
|
عوى فاثار اغلب ضيغميّا |
فويل ابن المراغة ما استثارا |
|
صداى سگ نمود پس تحريك كرد (جرير) مرا كه او را هجو كنم پس واى بر پسر مراغه و آنچه كه تحريك نمود[١] شاهد اين بيت كلمه اغلب ضيغميّا است كه بمعناى سخت و تنومند دلاور است.
و الأب: چراگاه از علوفه و گياه و ساير روئيدنى است كه آن را حيوانات و چهار پايان چرا ميكنند و گفته ميشود آب الى سيفه فاستله. يعنى مبادرت بشمشيرش نموده و آن را از غلاف كشيد پس مبادرت آن مانند مبادرت چراگاه است بخروج و بيرون رفتن. اعشى گويد:
|
صرمت و لم اصرمكم و كصارم |
اخ قد طوى كشحا و أب ليذهبا |
|
بريدى دوستى را از من و من نه بريدم از شما مانند آن كه برادرى را قطع
[١] مراغه اسم و يا لقب مادر جرير شاعر معاصر و رقيب فرزدق است.