ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٧٠ - لغت
بر چيزى هم نكند. كه( (ثِيابُ سُندُسٍ)) مرفوع بعاليهم باشد و مفرد بودن عاليا براى اين باشد كه فعل مقدّم است.
ابو على گويد: و بهتر قرائت آنست كه گفته خضر را برفع و استبرق بجرّ است بجهت اينكه خضرا تمام صفت براى تمام موصوف و آن ثياب است و امّا استبرق مجرور است از جهت اينكه جنس است كه ثياب بآن اضافه شده- چنانچه به سندس اضافه شده مثل اينكه ميگويند لباس خز و كتان و غيره و بر اين دلالت ميكند قول خدا( وَ يَلْبَسُونَ ثِياباً خُضْراً مِنْ سُنْدُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ). و كسى كه خضر و استبرق هر دو را بجرّ قرائت كرده پس او جرّ داده خضر را كه آن جمع بر سندس براى اينكه معنايش اينست كه اين لباس از اين جنس است. و ابو الحسن (اخفش) اجازه داده توصيف اين اجناس را بجمع پس گفت: مىگويى اهلك النّاس الدّينار الصّفر و الدّرهم البيض مردم را نابود ميكند دينار زرد و درهم سفيد (طلا و نقره) بنا بر تقبيح و توبيخ آنها باين كار.
و كسى كه استبرق را مرفوع خوانده قصد كرده استبرق را عطف بر ثياب كند مثل اينكه گفته ثياب استبرق پس مضاف كه ثياب باشد حذف نموده، و استبرق را جاى آن قرار داده چنانچه وقتى تو مىگويى بر اوست خز يعنى بر اوست لباس خزّ نه اينكه بر دوش او حيوانيست كه نامش خز و سنجاب است و بنا بر همين معناست قول شاعر كه گفت:
|
كانّ خزّا تحته و قزّا |
و فرشا محشوه أوزّا- |
|
گويا زيرا و پوست خز و ابريشم و فرشهايى است كه پر از پر قو و مرغابيست.
لغت:
الوقايه: بمعنى حفظ و منع از اذيّت. وقاه يقيه وقاية و وقاه توقية.