ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٤١ - لغات
او فى بالعقد: وفا كرد بآن پس وفا نمود لغت اهل حجاز است و وفى لغت تميم و اهل نجد است.
النّذر: تعهّد بر كار خوبيست كه انسانى آن را بر خود واجب ميكند نذر ينذر. يعنى نذر كرد و نذر ميكند.
عنتره شاعر گويد:
|
الشاتمى عرضى و لم اشتمها |
و النّاذرين اذا لم ألقهما دمي |
|
آن دو نفر عرض مرا دشنام دادند و حال آنكه من دشنام ندادم آنها را و نذر كنندهگانى كه ميگويند هر آينه اگر ما عنتره را ديديم البتّه او را خواهيم كشت. شاهد اين بيت كلمه النّاذرين. نذر كنندگانست.
المستطير: يعنى منتشر و پراكنده. اعشى گويد:
|
فبانت و قد اسأرت فى الفؤاد |
صدعا على نائها مستطيره |
|
پس (آن زن) جدا شد و حال آنكه در دل باقى گذارده بود شكافى كه ناله و اندوه از فراق او طولانى و دائمى است شاهد اين بيت كلمه مستطير است القمطير: بدى شديد و سخت را گويند و قد اقمطر اليوم اقمطرارا، به تحقيق كه روز سخت بدى بود سخت بودنى و روز قمطرير و قماطر روزيست كه گويا آن روز بهم پيچيده است.
شاعر گويد:
|
بنى عمّنا هل تذكرون بلاءنا |
عليكم اذا ما كان يوم قماطر |
|
پسر عموهاى ما قطعا بخاطر داريد حمله و وبلاء ما را بر خودتان در آن هنگامى كه روز بسيار سختى بود. شاهد اين بيت كلمه قماطر است.
بعضى گفتهاند هل در آن بيت بمعناى قد و قطعا است.