ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٤١٠ - اعراب
آزمايش و امتحانست. سپس در عذاب استعمال ميشود.
اعراب:
فرّاء گويد:( قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُودِ). جواب قسم است چنانچه جواب( وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها). آيه( قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها). و بعضى گفتهاند كه جواب قسم محذوف است و تقديرش اينست. البتّه امر در پاداش و جزاى اعمال حق است. و بعضى گفتهاند: جواب قسم قول خدا.( إِنَّ الَّذِينَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِينَ) است.
و بعضى گفتهاند: جواب قسم قول خدا.( إِنَّ بَطْشَ رَبِّكَ لَشَدِيدٌ)- است.
النّار بدل از اخدود است. بدل اشتمال. بجهت اينكه اخدود شامل ميشود آنچه در آنست از آتش. و( ذاتِ الْوَقُودِ) صفت نار است. و بر اين سؤال ميشود كه چگونه اين آتش اختصاص پيدا كرد. بوقود و حال اينكه هر آتشى برايش گيرانه است باين سؤال دو جواب داده شده (١) اينكه گاهى آتش ذات الوقود نميشود مثل آتش سنگ و آتش جگر (٢) اينكه وقود معرّف است پس مخصوص گرديده مثل اينكه آن بعينه وقود و آتش گيرانه است.
چنانچه فرمود:( وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ). پس. پس آتش گيرانه اينجا بدنهاى مردم است.( إِذْ هُمْ عَلَيْها قُعُودٌ). اذ اضافه بجمله شده و آن ظرف است براى قول خدا.( قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُودِ). اذ. اخبار بر ادّعا است است. و( أَنْ يُؤْمِنُوا). در محلّ نصب است بقول خدا نقموا. و تقدير اينست و ما نقموا الّا ايمانهم.( فِرْعَوْنَ وَ ثَمُودَ). در موضع جرّ بدل از جنود است و ممكن است كه آنها در محلّ نصب باشند باضمار فعل مثل اينكه گفته اعنى فرعون و ثمود.