ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٣١ - مقصود و تفسير
((ثُمَّ ذَهَبَ إِلى أَهْلِهِ يَتَمَطَّى)) سپس بسوى خاندان خويش رفت.
(از روى تبختر) يعنى بر گشت بسوى خاندانش با تكبّر و غرور كه در رفتنش افتخار ميكرد. و بعضى گفتند كه مقصود ابو جهل ابن هشام است.
((أَوْلى لَكَ فَأَوْلى)) و اين تهديد از خداست و معنايش اينست كه اى ابو جهل سختيها و زشتيها سزاوار تو و نزديك بتو است. و در روايتى آمده، كه رسول خدا ٦ دست ابى جهل را گرفت و فرمود( (أَوْلى لَكَ فَأَوْلى ثُمَّ أَوْلى لَكَ فَأَوْلى)) بديها سزاوار تو پس سزاوار توست. و تكرار فرمود ابو جهل گفت به چه چيز مرا تهديد ميكنى تو و خداى تو توانايى اينكه كارى بمن كنيد و مكروهى بمن وارد نمائيد نداريد و من عزيزترين مردم اين سرزمين هستم پس خداوند سبحان چنانچه پيامبر فرمود در باره او نازل نمود.
و بعضى گفتهاند. يعنى مذمّت و سرزنش سزاوارتر و شايستهتر است بر تو از ترك آن مگر آنكه آن حذف شد و در كلام بسيار آمده تا گرديده به منزله الويل لك. و از محذوفهايى شده كه اظهار آن جايز نيست.
قتاده گفته آن تهديد است و معنايش اينست. بدى در دنيا سزاوار توست، سزاوار تو است. سپس بدى در آخرت شايسته توست، شايسته تو است. و تكرار براى تأكيد است.
جبائى گفته: دور باشى تو از خيرات دنيا و دور باشى از خيرات، و خوبيهاى آخرت.
و بعضى گفتهاند: سزاوار تو است اى ابو جهل آنچه در جنگ بدر (از كشته شدن و مذلت) كه ديدى پس سزاوار تو است آنچه در قبرت ببينى و آنچه در قيامت خواهى ديد و براى همين (ثم) داخل نمود و گفت (ثم فاولى لك فى النّار)