ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٣٠٠ - شأن نزول
پرچم سياه بر دست داشت.
سيد مرتضى علم الهدى قدّس اللَّه روحه گويد: در ظاهر آيه دلالتى نيست بر اينكه مقصود پيامبر ٦ باشد. بلكه آن صرفا خبر است و تصريح نكرده كه مقصود كيست و در آن آيه چيزيست كه دلالت ميكند بر اينكه مقصود و مراد غير پيامبر است. زيرا عبوس بودن از صفات پيامبر ٦ با دشمنانى كه جداى از اسلام هستند نيست تا چه رسد بمؤمنين ارشاد شده آن گاه توصيف نمود به اينكه او توجّه و التفات بتوانگرها و اعراض و تنفّر از مستمندان دارند كه هيچ شباهت باخلاق كريمه آن حضرت ندارد. و مؤيّد اين قول گفته خداى سبحانست در وصف آن حضرت كه فرمود( (وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ)) بدرستى كه هر آينه داراى خلق و خوى بزرگى هستى و قول او( (لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ)) و اگر تو بد اخلاق و سخت دل باشى مردم از اطراف تو پراكنده ميشوند. پس ظاهر اينكه مراد از قول خداى سبحان( (عَبَسَ وَ تَوَلَّى)) غير از پيامبر ٦ است. و از حضرت صادق ٧ روايت شده كه آن در مردى از بنى اميّه[١] كه در خدمت پيامبر ٦ نشسته بود و ابن ام مكتوب آمد و در كنار او نشست و چون او را ديد فاصله گرفت از او و خود را جمع كرد و روى ترش نمود و از او روى گردانيد پس خداوند سبحان اين را حكايت نمود و بر او ناروا داشت.
[١] در بعضى از روايات و تفاسير شيعه تصريح شده كه او عثمان بن عفان اموى بوده و در بعضى از روايات عبد الرّحمن بن عوف را كه نيز از وابستگان بنى اميّه و پسر عموى و يا پسر خاله عثمان بوده و در شوراء هم براى عثمان فعّاليت و با او بيعت كرده بود ياد نموده و بنظر حقير هم پيغمبر ٦ اعلى و اجل و ارفع از اين است كه بر مؤمن صالحى چون ابن امّ مكتوم روى ترش نموده و از او اعراض نمايد و با مشركين پليد گرم گيرد.