ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٧٥ - تفسير
گمراهى و خبث باطن تو است. يعنى سرزنش و ملامت تو بر من مكرّر است.
شاهد در اين بيت كلمه طوى است كه بمعنى تكرار در چيز آمده.
ابو على گويد: كسى كه طوى را صرف نكرده. گفته او احتمال دو امر است (١) اينكه آن را اسم موضع يا بلد يا مكان قرار داده باشد. (٢) اينكه مانند زحل و حطم و لكع باشد. و قول او تزكّى معنايش پاكى از كفر باشد و مبتدا در لفظ محذوف و مقصود در معنى باشد و تقدير اين باشد (هل لك الى ذلك حاجه أو إربة) آيا براى تو باين تزكيه نياز يا اقامت است.
شاعر گويد:
|
فهل فيها الىّ فانّنى |
طبيب بما اعيى النطاس حذيما |
|
پس آيا براى شما در آن نيازى بمن است. پس بدرستى كه معالجه ميكنم بيمارى را كه طبيب حاذق از علاج و تداوى آن عاجز شده است.
شاهد دارين بيت كلمه فهل لك است كه بمعناى نياز آمده.
و كسى كه (تزكّى) خوانده، تتزكّى اراده كرده. پس تاء تفعل را در زاء ادغام نموده براى نزديك بودن آن دو بهم. و كسى كه تزكّى به تخفيف خوانده تاءاى را كه ادغام كننده ثابت كرده بود حذف نموده و تخفيف آن بحذف شبيهتر است.
تفسير:
سپس خداوند سبحان ياد نمود قصّه و سر گذشت موسى ٧ را و گفت( (هَلْ أَتاكَ)) اى محمّد( حَدِيثُ مُوسى). مقصود از اين استفهام هم تقرير و بيان داستان اوست( (إِذْ ناداهُ رَبُّهُ)) يعنى وقتى كه خداوند او را صدا زد و فرا خواند پس نداء خواندن است به طرز اى فلانى. پس معنايش