ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٠٤ - لغت
بعد از پيامبرى.
و امّا رفع بنا بر قرائت مشهور. پس براى استيناف كلام يا بنا بر اين است كه خبر مبتداء محذوف باشد.
لغت:
القرار: مكانيست كه امكان توقّف زياد در آنست ...
القدر: مقدار معلوم و معيّنى كه كم و زياد در آن نيست. و القدر مصدر از قول ايشان قدر يقدر قدرا يا قدر (يعنى اندازه گرفت و تقدير نمود) پس كسى كه تشديد داده جمع بين دو لغت نموده چنانچه اعشى گويد:
|
و انكرتنى و ما كان الّذي نكرت |
من الحوادث الّا الشيب و الصّلعا |
|
انكار نمودى مرا و موجب انكار تو نشد از حوادث مگر پيرى و ريختن موى پيش سر من شاهد اين بيت كلمه انكرتنى و نكرت است كه بيك معنى آمده.
و كفت الشّيء: يكفته كفتا و كفاتا يعنى وقتى كه او را در بر گيرد و از آنست حديث
اكتفوا صبيانكم
. يعنى آنها را بخود بچسبانيد و مثل آنست كه ضمّوا مواشيكم حتّى تذهب محمة العشاء گوسفندهايتان جمع كنيد تا سياهى شب برود و گفته ميشود بظرف كفت و كفيت و ابو عبيده گويد كفاتا يعنى ظرفها.
و الرّواسى: يعنى ثابتها.
و الشّامخات: يعنى بلندها و از آنست شمخ بانفه وقتى از روى تكبّر و خود خواهى آن را بلند كند.
و ماء فرات: و زلال و عذب و نمير تمامى از عذوبت و گوارايى است. و از آنست كه نهر بزرگى معروف را فرات گويند.