ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٩ - لغت
همه داراى جزء و تركيبند و ترتيل تريب و اداء حروف است از مخارج آن، در موقع تلاوت آيات (چنانچه مقصود از قرائت صحيح در حديث
من لا قراءة له لا صلاة له.
كسى كه قرائت ندارد نمازش هم نماز نيست و در تعريف قرائت كه مرادف و يا يكى از معانى ترتيل است گفتهاند. (هى حفظ الوقوف و اداء الحروف) رعايت وقفها و گفتن حروف از مخارج يعنى مخرج زاء و تا اوائل دهان و ظاء و طاء اواسط و ذال و دال سر زبان و حروف حلقيّه چون حاء و خاء و عين و غين و هاء و ... اواخر دهان و از حلق بايد اداء شود).
(مترجم) و الحدر: در مقابل ترتيل شتاب كردن و تند خواندن و هر دو قسم خوبست ولى ترتيل در اينجا مرغوبتر است.
و القاء مانند تلقيه انداختن. مىگويى مسئله اى بفلانى القا كردم يعنى طرح نمودم كه پاسخ دهد و اقوم مستقيمتر است و درستتر گفتن و خالصتر در عبادت بودن است.
و سبح گرديدن و شنا نمودن ميباشد و از همين است شناورى در آب براى گرديدن و رفت و آمد او يحيى بن يعمر و ضحّاك (سبخا طويلا) به خاء قرائت كردهاند و معناى آن توسعه و پهن كردن است گفته ميشود (سبخت الفطن) پهن شد پنبه يا پهن كردم پنبه را وقتى آن را ميزنند و حلّاجى ميكنند و از آنست بيان پيغمبر ٦ بعايشه كه شنيد نفرين ميكند بر دزدى
(لا تسبخى عنه بدعائك عليه)
يعنى زياد نفرين بر او مكن و گفته ميشود به پنبههايى كه در موقع حلّاجى جدا شده و پراكنده ميشود (سبائخ) اخطل شاعر در تعريف سگهاى شكارى گويد: