ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٦٥ - تفسير
((وَ بَنِينَ شُهُوداً)) و پسرانى كه با او حاضر ميشدند در مكّه و از او غيبت- نميكردند براى بى نيازى آنها از مسافرت كردن براى تجارت.
سعيد بن جبير گويد: آنها سيزده نفر بودند و مقاتل گويد هفت نفر بودند و پسران وليد ١- خالد ٢- عماره ٣- هشام ٤- عاص ٥- قيس ٦- قيس ٧- عبد شمس سه نفر از آنان خالد و هشام و عماره اسلام آوردند گفتهاند كه وليد بعد از نزول اين آيات پيوسته مال و فرزندانش از بين ميرفت تا هلاك شد.
((وَ مَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِيداً)) حسن و ديگران گويند: يعنى بگستردم و توسعه دادم بساط عيش و عشرت او را گستردنى تا از هر جهت مكفّى المؤنه و احوالش متناسب گرديد. و برخى گفتهاند آسان كردم براى او تصرّف در كارها را آسان كردنى.
((ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ)) آن گاه طمع نمود كه زياد كنم مال و اولاد او را.
يعنى سپاس مرا بر اين نعمتها ننمود بلكه ناسپاسى كرد و با اين حال كفر و طغيانش طمع داشت كه نعمتهاى او را زياد كنم آن گاه بر وجه ردع و زجر و توبيخ فرمود( (كَلَّا)) يعنى آن چنان كه گمان كرد نيست و با كفر و ناسپاسيش زياد نميكنم.
و بعضى گفتهاند معناى (كلّا) اينست يعنى آن طور كه خيال كرده نيست او را زجر و كيفر مينمايم. سپس بيان فرمود ناسپاسى او را و گفت( (إِنَّهُ كانَ لِآياتِنا عَنِيداً)) يعنى ما مال و نعمت خود را بر او زياد نميكنم چون او بحجّتها و دليلهاى ما و با معرفت و شناختش منكر دشمن است.
ابن عبّاس و قتاده گفتند كينه توز و منكر بود( (سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً)) يعنى