ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٢٨ - مقصود و تفسير
طلب كنيد براى او طبيبانى. پس بى نياز نكردند چيزى از عذاب خدا را از او ابن عبّاس و مقاتل گفتند: يعنى فرشتگان گويند كيست كه روح او را بالا ميبرد آيا فرشتگان رحمتند يا ملائكه عذاب.
ابو العاليه گويد: در باره او ملائكه رحمت با فرشتگان عذاب نزاع ميكنند كه كدام روح او را بالا برد.
ضحّاك گويد: اهل دنيا بدن او را تجهيز ميكنند و اهل آخرت روح او را.
((وَ ظَنَّ أَنَّهُ الْفِراقُ)) يعنى در آن موقع كه جانش بگلويش ميرسد ميفهمد كه بايد از دنيا و اهل خود و مال و فرزندان جدا شود. و فراق ضدّ وصال است و آن دور كردن نزديكانست. و در حديث آمده كه بنده معالجه ميكند سختى مرگ و سكرات آن را و بند بند او بعضى بر ديگرى سلام (خدا حافظى) نموده و ميگويد: عليك السّلام. جدا ميشوى از من و جدا ميشوم از تو تا روز قيامت.
((وَ الْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ)) گفته شد كه در آن چند وجه است. (١) ابن عبّاس و مجاهد گويند. پيچيده شده سختى امر آخرت بامر دنيا. (٢) حسن گويد: حال مرگ پيچيده حال زندگى شده (٣) شعبى و ابى مالك گويد دو ساق پايش در موقع مرگ بهم سائيده و پيچيده شود براى اينكه نيرو و قوّه آن رفته و مثل پوستى ميشود كه بعضى بر بعض ديگر پيچيده شود.
قتاده گويد: او پريشان ميشود پس پيوسته يك پاى خود را كشيده و پاى ديگر را رها نموده و يكى بديگرى پيچيده ميشود. و بعضى گفتهاند آن بستن دو ساقست در كفن (٤) پيچيده ميشود ساق دنيا بساق آخرت و آن شدّت مصيبت مرگ است شدّت هول و بيم قيامت و در تمام اين وجوه معنا اين