ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٦١ - شأن نزول
و الاصلاء: الزام و انداختن در ميان آتش است گفته ميشود انداختم او را پس افتاد.
و سقر: نامى از نامهاى دوزخ است صرف نميشود بجهت دو علّت ١- تأنيث ٢- معرفه بودن و اصلش از سقرته الشّمس سقرا يعنى وقتى كه خورشيد مغز سر او را متالّم ميكند.
و الإبقاء: واگذاردن چيزيست از آنچه را كه گرفته.
و التلويح: تغيير رنگ است بسرخى و لوحته الشّمس تلويحا رنگش را حرارت خورشيد سرخ كرد سرخ كردنى لوّاحه بنا بر مبالغه است.
و البشر: جمع بشره و آن ظاهر و روى پوست است و از اينست، كه انسان را بشر مينامند بجهت ظاهر بودن پوستش بسبب عارى بودنش از كلك و پر و پشم كه در غير او از حيوانست.
شأن نزول:
اين آيات در باره وليد بن مغيره مخزومى نازل شده است (يكى از پنج نفر مستهزءين) و اين در وقتى بود كه قريش جمع شدند در دار الندوه (كه مجلس شوراء آنان بود) پس وليد بايشان گفت كه شما صاحبان حسب و شخصيّت هستيد و عرب نزد شما ميآيد و بر ميگردند از نزد شما بر امرى كه مورد اختلاف آنها بوده و بسبب رأى و نظر شما رفع اختلافشان ميشود پس جمع كنيد فكرتان را بر يك مطلب. چه مىگوييد در باره اين مرد (يعنى پيامبر ٦) گفتند مىگوييم او شاعر است، وليد رو ترش كرد و گفت ما شعر را شنيديم سخنان (محمّد) شباهت بشعر ندارد. پس گفتند مىگوييم كه او كاهن است. گفت وقتى نزد او مىآييد او را نمىيابيد كه مانند