ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٦٠ - لغت
است گفته ميشود در نزد راههاى كوهستانى دشمنى ميكند دشمنى كردنى پس او تنفّر نموده و رم ميكند.
و معاندت: منافرت طرفين و ضدّيت كردن با هم است و همين طور است عناد و شتر عنود يعنى شتر دموك و سركش.
شاعر ميگويد:
|
اذا نزلت فاجعلونى وسطا |
انّى كبير لا اطيق العندا |
|
وقتى من فرود آمدم مرا در ميان قرار دهيد بدرستى كه من سالخورده و نيرو و طاقت دشمنى و عداوت را ندارم.
ارهاق: اعجاز و مشقّت بزجر و خشونت است.
و صعود: گردنه كوهيست كه بالا رفتن بر آن دشوار و سخت است.
(و عبس يعبس عبوسا) وقتيست كه رو ترش كند و عبوس و تكليح و تقطيب از نظر معنا نظيرهم است و ضدّ آن گشاده رويى و خوشرويى است.
و السّور: اوّل كراهت و ترش رويى است و ريشه آن از يسر بالا مر يعنى وقتى تعجيل در آن كار كند و از اين است بسر (خرماى نارس) براى شتاب و سرعت حال او قبل از رطب شدن.
توبه شاعر گويد:
|
و قد را بتى منها صدود رأيته |
و اعراضها عن حاجتى و بسورها[١] |
|
و بتحقيق مرا كراهتى حاصل شد از او كه ديدم اعراض او را و اعراض او از حاجت و مراد من براى نارسى و خامى اوست.
[١] شكايت از اعراض و تنفّر معشوقهاش ميكند كه تمكين نميكند از او.