ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٣٩٢ - شرح لغات
است پس شفق. قرمزى و سرخى رقيق است در مغرب بعد از غروب آفتاب.
الوسق: يعنى جمع و سقته. اسقه هر گاه جمع كردم. و طعام موسوق يعنى مجموع طعام. و الوسق الطّعام. طعام و گندم جمع شده بسيار از آنچه كيل و پيمانه ميشود و يا وزن ميشود. و مقدار آن شصت صاع است.
الاتساق: يعنى اجتماع كامل از باب افتعال از ثلاثى مجرّد وسق است و اصل طبق: بمعناى حالست. و عرب دواهى و مصيبتهاى سخت را ام طبق و بنات طبق مينمايد. گويد: قد طرقت بنكرها ام طبق. و در اينكه طبق به معناى حال است گويد:
|
الصّبر احمر و الدّنيا مفجّعة |
من ذا الذي لم يذق من عيشه ريقا |
|
صبر را ميستايم و دنيا مركز و معدن فجايع و مصيبتهاى دردناك است و آن كيست كه از زندگيش كدورتى نچشيده باشد.
|
اذا صفا لك من مسرورها طبق |
اهدى لك الدّهر من مكروهها طبقا |
|
هر گاه دنيا طبقى از خوشى و حالتى از سرور برايت تقديم داشت روزگار هم از سختى و زشتيها طبقى بتو اهداء نمايد.
و ديگرى گويد:
|
انّى امرؤ قد حلبت الدّهر اشطر |
و ساقنى طبق منه الى طبق |
|
من مردى هستم البتّه كه جزئيات روزگار را دوشيده و آزمايش نمودهام و حالتى از آن مرا بسوى حالت ديگر رانده است.
|
فلست اصبو الى خلّ يفارقنى |
و لا تقبّض احشائى من الفرق |
|
پس من بسوى دوستى نميروم بزحمت كه از من جدا شود و نه درون من از درد جدايى گرفته و ناراحت گردد.