ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٣٩٠ - شرح لغات
و الاذن: استماع و شنيدن است عرب ميگويد: اذن لك هذا الامر اذنا اين كار را بتو رخصت داد رخصت دادنى. بمعناى استمع لك. گوش بسخن تو داد گوش دادنى. عدى بن زيد گويد:
|
فى سماع يأذن الشّيخ له |
و حديث مثل ماذيّ مشار |
|
در شنيدن طرب و غنائى كه شيخ مرشد هم بآن گوش ميدهد و حديث مانند عسل مصفّى مشار است.
و نيز گويد:
|
ايّها القلب تعلّل بددن |
انّ همّى فى سماع و اذن |
|
اى آن چنان دلى كه به طرب و لهو بستگى دارى البتّه همّت منهم در شنيدن و گوش دادن بطرب و غناء است.
و ديگرى گويد:
|
صمّ اذا سمعوا خيرا ذكرت به |
و ان ذكرت بشرّ عندهم اذنوا |
|
وقتى من بخوبى ياد شدم و شنيدند كه خواهند بود و اگر نزد ايشان به بدى ياد شدم گوش فرا داده ميشنوند.
الكدح: سعى و كوشش سخت است در كار و جدّيت در كار است. و ميگويند كدح الانسان فى عمله. انسانى جدّيت ميكند در كارش يكدح و ثور فيه كدوح كوشش و سعى ميكند و آثارى از شدّت سعى در او ميماند.
ابن مقبل گويد:
|
و ما الدّهر الّا تارتان فمنهما |
اموت و اخرى ابتغى العيش اكدح |
|
و نيست روزگار مگرد و مرتبه و دو منزل كه در يكى از آن دومى ميرم و در مرتبه ديگرى طلب عيش ميكنم و بسيار سعى مينمايم.