فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٣٩١ - شيخ فضل اللّه نورى؛ مواجهه عقلانيتِ «وحىْ باور»؛با عقلانيتِ «خودبنيادِ» غربى على ابوالحسنى(منذر)
مىشود كه استنباطهاى ظنى و دلايل عقلى ظنّى معتبر نيستند و چهل و سه دليل براى اثبات اين مدعا ذكر مىكند. از سوى ديگر مدعى مىگردد كه دليل عقلى قطعى نيز براى كشف احكام شرعى وجود ندارد؛ زيرا حكم شرعى از دسترس عقل بشرى به دور است. پس هرچند عقل كاركردهاى گوناگونى در كشف مقدمات احكام شرعى مانند اثبات مبانى حقانيت دين دارد، ولى به طور مستقيم از كشف حكم شرعى ناتوان است. وى سپس دوازده مورد از كاركردهاى موجّه عقل را ذكر مىكند (الفوائد الطوسية، ص ٣٥٢، ٤٠٢ و ٤٢٦). (١٨٠)
امامى، شيخ حر را به اعتبار اخبارى بودن، در جرگه مقابل عقلگرايان مىنشاند، و پس از نقل مطالب و مبانىِ نظرىِ آراء ملا محمد امين استرآبادى (١٨١) (كه هرچند از نظر ما بعضاً غلط و ناتمام است، اما همگى ظاهر منطقى و استدلالى دارد و به هر حال توانسته است فقهاى بنامى چون مجلسى اول، فيض كاشانى، حرّ عاملى، سيد نعمت اللّه جزايرى و شيخ يوسف بحرانى را به دنبال خود بكشاند) مىگويد: «سراسر كتاب او [ يعنى استرآبادى [مبارزه تمام عيار با عقلگرايى و تكيه بر دستاوردهاى دانش بشرى است» (١٨٢) در حالى كه ممكن است با استدلالهاى
(١٨٠) فقه اهلبيت عليهمالسلام، ش ٤٧، ص ١٤١. محدث نورى در نقد برخوردهاى تند و افراطى برخى از اخباريان با فقهاى اصولى (و متقابلاً برخى از اصوليان با فقهاى اخبارى) سخنى درخور تأمل دارد. وى مىگويد: چه كسى است كه بتواند منكر فقاهت علامه حلى (در بين اصوليان) و شيخ حر عاملى (در ميان اخباريان) گردد؟ مأخذ سخن نورى اينك در يادم نيست.
(١٨١) همچون انتقاد از ابن ادريس به علت اقدام وى به طرد بيشتر روايات به بهانه عدم حجيت خبر واحد؛ عدم اعتقاد به وجود ملازمه ميان حكم عقل و شرع در عينِ پذيرشِ حُسن و قُبح ذاتى افعال، اعتقاد به وجود خطا در دستاوردهاى عقلى بشر به علت عدم وجود قاعدهاى جهت تصحيح «مادّه» قياسات عقلى، ر. ك: فقه اهلبيت عليهمالسلام، ش ٤٧، صص ١٣٨ـ١٤٠.
(١٨٢) فقه اهلبيت(ع)، ش ٤٧، ص ١٤٠. آقاى امامى، همچنين در باره ديدگاههاى سيد نعمت اللّه جزايرى (فقيه صاحبنام و اخبارى مآب معاصر علامه مجلسى) مىنويسد( . فقه اهلبيت عليهمالسلام، ش ٤٧، صص ١٤١ـ١٤٢. ): «سيد نعمت اللّه جزايرى (م ١١١٢) اخبارى ديگرى است كه در تحليل تعارض عقل و نقل، و تشريح دلايل عقلى، كلامى گويا و منسجم دارد كه به خوبى ديدگاه اخباريان را در تفسير تعبدى از دين تبيين مىكند. صاحب حدايق، اين سخنان را بازگوكننده ديدگاه خويش يافته، آن را در دو اثر خود به تفصيل نقل مىكند (الحدائق الناضره، ١/١٢٤؛ الدرّةالنجفيه، ص ١٤٥). جزايرى نخست از شيوه بيشتر فقيهان و متكلمان شيعه گلايه مىكند كه در بسيارى از موارد، از اصحاب رأى و قياس در ميان اهل سنت پيروى، و در فهم دين و شريعت بر عقل خود تكيه كردهاند. او مىگويد آنان هنگام تعارض ميان دليل عقلى و دليل نقلى، دليل عقلى را ترجيح داده و دليل نقلى را تأويل يا طرد مىكنند و در احكام شرعى نيز از دلايل نقلى فاصله گرفته و به استحسانات عقلى خود اكتفا كردهاند و آن هنگام كه به مقتضاى دليل نقلى عمل مىكنند، نخست دلايل عقلى را براى فتواى خود ذكر مىكنند و سپس دلايل نقلى را. اينها همه گوياى اين است كه محور فهم دين براى آنان عقولشان است!