فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٥٣ - قصاص در قرآن كريم روح الله ملكيان
مترادف نيست؛ زيرا مقتول تنها براى كشته بالفعل به كار مىرود و قتيل با دلالت سياق، گاهى در خصوص همين معنى و گاهى در خصوص كشته بالقوه و گاهى ـ مانند همين آيه ـ در هر دو به كار مىرود كه اين اعم بودن معنى، از صفات مشبهه به واسطه سياق فهميده مىشود . مثلاً «ميت» در آيه : {اِءنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَيِّتُونَ} (٧٩) به معنى اين است كه تو قابليت و شأنيت مردن را دارى و آنان نيز قابليت و شأنيت مردن را دارند نه اينكه تو الآن مردهاى و آنان الآن مردگانند. لذا ترجمه اين آيه چنين است : «تو مردنى هستى و ايشان هم مردنىاند»، نه اينكه تو مردهاى و ايشان هم مردهاند. اين مطلب جاى ابهام ندارد و بزرگان لغت و ادبيات عرب مانند مؤلفان الفروق اللغوية و لسان العرب و قاموس و غير اينها به آن تصريح كردهاند و آياتى مثل: {ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ ثُمَّ إِنَّكُمْ بَعْدَ ذَلِكَ لَمَيِّتُونَ} (٨٠) بر آن دلالت دارد؛ زيرا مرحله ميتبودن را با عبارت «بعد ذلك»، پس از مرحله حيات دنيايى قرار داده است. لذا در مرحله دنيا، كسى ميت بالفعل نيست، بلكه ميت بالقوه است.
بر اين اساس، اطلاق قتيل بر كسى كه در انتظار كشتهشدن است، از باب مجاز اول يا مشارفه نيست، بلكه اطلاقى حقيقى است، بر خلاف نظر سيد عليخان مدنى در كتاب طراز (٨١) كه اين نوع اطلاقات را مجازى دانسته است. بنابر اين، مراد از «قتلى» در اينجا دو دسته است : يكى كسى كه بالفعل كشته شده و ديگرى كسى كه بزودى به سبب مجازات كشته مىشود كه همان قاتل است (٨٢). علاوه بر اينكه
(٧٩) زمر، آيه٣٠.
(٨٠) مؤمنون، آيه ١٤-١٥.
(٨١) ج٣، ص٣٠٦.
(٨٢) به نحو ديگرى هم مىتوان اعم بودن «قتلى» از مقتول و قاتل را بيان كرد و آن اينكه كاربرد «فعيل» در معناى «فاعل» به قدرى است كه دانشمندان صرف، صفت مشبهه را اسم فاعل ناميدهاند، چه مبالغه را هم برساند؛ مانند: عليم، قدير، سميع، شهيد، جليس و عقيد و چه نرساند . در كتاب «تاريخ مدينة دمشق» ابن عساكر (١٢/٢٢٠) آمده : «انّ حجر بن عدي كان عند زياد وهو يومئذ على الكوفة إذ جاءه قوم قد قتل منهم رجل فجاء أولياء القتيل وأولياء المقتول فقالوا هذا قتل صاحبنا فقال أولياء القاتل: صدقوا ولكن هذا نبطي وصاحبنا عربي ولايقتل عربي بنبطي فقال: زياد صدقتم ولكن أعطوهم الدية ...» و مىبينيم كه قتيل در مقابل مقتول و به معناى قاتل به كار رفته است، و اراده دو معنى از لفظ مشترك بين اين دو حتى در كتب فقهى هم مشاهده مىشود مثلاً در باب ضمان از كتاب الروضة البهية آمده است: «وكذا لايُشترَط علمُه بالغريم وهو المضمون عنه ... ويمكن أن يريد به الأعمَّ منه ومن المضمون له» كه شارح، استعمال «غريم» را ـ كه مشترك بين داين و مديون است ـ در هر دو معنى جايز دانسته است با اينكه مفرد است نه تثنيه يا جمع، در حالى كه «قتلى» جمع است .