فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٣٤٦ - شيخ فضل اللّه نورى؛ مواجهه عقلانيتِ «وحىْ باور»؛با عقلانيتِ «خودبنيادِ» غربى على ابوالحسنى(منذر)
صورت جايى براى اين گونه حرفها باقى مىماند كه: وجود معصومان «در يكى از اين دو رويكرد معرفتى، نبايد ما را به پيش داورى در خصوص اين موضوع وادارد... و حضور آنها در هر نحلهاى نمىتواند سبب اعتبار و حجيت بينش خاصى گردد، همچنان كه بىاعتبارى نحلهاى را نيز ثابت نمىكند» و «مفروض اين است كه ما در مورد اين دو رويكرد فكرى به قضاوتى نرسيدهايم»؟ معلوم نيست اين سخنان با كلام خود آقاى امامى كه تصريح مىكند: مخالفت و برخورد قاطع امامان شيعه با قياس و اجتهاد به رأى، «چنان همه جانبه و آشكار بود كه اين موضعگيرى به شعار مذهب تبديل گرديد» (٩٨)، چگونه قابل جمع است؟
مطلب را درست دريابيم: در تعبير «اجتهاد به رأى»، واژه «رأى»، مفهوماً از نظر و نظرورزى معمول عقل و ذهن آدمى چندان دور نيست؛ منتها نظرورزى با ذهن و عقلى كه در پرتو ارشادات ائمه صادقين عليهم السلام جامعيت و عمق لازم را در بررسى و شناخت حقايق پيدا نكرده و به دليل نشناختن حدّ خود، و نداشتن يا نپذيرفتنِ ميزانى جهت تشخيص آفات و تصحيح موادّ قياسات آن، خواسته يا ناخواسته در چنگ اهواء و اوهام افتاده است؛ و در عين حال مىخواهد پهلو به پهلوى تعاليم نَبَوى و وَلَوى(ع) زند و به نوعى در دايره تشريع احكام، كار پيامبرى
(٩٨) فقه اهلبيت عليهمالسلام، ش ٤٧، صص ١٢٢ـ١٢٣. هرچند ايشان توضيح نمىدهد........كه بالاخره تكليف خواننده با اين مخالفت كه لبه تيز آن متوجه گروهى (ظاهراً) عقلگرا بوده است، چيست؟! و سر درگمى خواننده، زمانى بيشتر مىشود كه همانجا در ادامه مقاله آقاى امامى مىخواند كه اين مخالفت، عملاً به نفع اصحاب حديث (بخوانيد: متهمان به جمود فكرى و ضديت با عقلگرايى، از ميان اهل سنت) نيز تمام شده است: «برخى بر اين باورند كه جنبش علمى اهل بيت (ع) در مخالفت با ديدگاه اصحاب رأى و قياس در ميان اهل سنت، به تضعيف جناح آنان و تقويت اصحاب حديث در ميان عامّه منجر گرديد و يا حدّ اقل از شتاب حركت عقلگراى افراطى كاست و سبب تعيين حدود و ضوابط براى قياس و اجتهاد به رأى در ميان مذاهب اهل سنت گرديد» (همان: ص ١٢٣).