فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٣٣٧ - شيخ فضل اللّه نورى؛ مواجهه عقلانيتِ «وحىْ باور»؛با عقلانيتِ «خودبنيادِ» غربى على ابوالحسنى(منذر)
مردودٌ اليكم». (٧٤) عقل بدون علم، نظير تاجر بدون سرمايه، آهنگرِ بدونِ فولاد، و نقاشِ فاقدِ بوم و رنگ و قلم نقاشى است.
عطف به اين نكته اساسى، يعنى نياز عقل به علم، بايد خاطر نشان ساخت: از آنجا كه علم و آگاهى بشر به واقعيات هستى، ناقص و بعضاً خطاآلود است، عقل هم قدرت مانور محدودى دارد و به علت همين محدوديت، نيازمند استمداد از عقل كلّ (وحى) است. داستان موسى و خضر (على نبيّنا و آله و عليهما السلام) در قرآن كريم، به شيوايى، نمونهاى از مواجهه علم و انديشه «محدود، نزديك بين و سطحىنگر» با علم و انديشه «جامع، ژرف بين و همهسونگر» را به نمايش مىگذارد و نشان مىدهد كه اوّلى (به علت بىخبرى از اسرار پشت پرده) چگونه در تجزيه و تحليل مسائل، درجا مىزند، بل به خطا مىرود و صواب را به جاى خطا و خطا را به جاى صواب عوضى مىگيرد.
بر آنچه گفتيم بايد نكته مهمّ ديگرى را نيز افزود، و آن اين است كه، اساساً عقل جزئى، در بسيارى از موارد، تابع و مقلّد چيزى بيرون از خويش است و با همه محوريّت ظاهرى خويش، از آن كانونْ اثر مىپذيرد؛ و اين چيز يا عقل كلّ / وحى است (آن گونه كه در حوزه عمل مؤمنانِ پايبند به اديان و شرايع آسمانى مشهود است) يا نفس اماره نوعى (آن گونه كه در عرصه سياست و فرهنگ و اقتصاد رسمى غربِ پس از رنسانس، و در ظلّ و ذيل حاكميت اومانيسم و ايسمهاى برخاسته از آن نظير سكولاريسم، جريان دارد). (٧٥) به عنوان نمونهاى از تأثير (كلى و غير مستقيمِ) وحى بر عقول آدميان (در دوران پيش از رنسانس) مىتوان از فلسفه
(٧٤) بحار الانوار، ج٦٦، ص٢٩٣.
(٧٥) به قول مولوى: عقل جزوى عقل استخراج نيست / جز پذيراى فن و محتاج نيست / قابل تعليم و فهم است اين خرد / ليك صاحب وحى [ و بيفزاييد: يا نفس اماره نوعىِ جديد در دو چهره فردى و انديويدواليست يا جمعى و كلّكتويست [تعليمش دهد.