فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢٤٣ - توريه سيد محمد مهدى رفيع پور
ابوبصير مىگويد: من در محضر امام باقر(ع) بودم، كسى گفت سالم بن حفصه و يارانش در باره شما مىگويند كه شما بر هفتاد وجه سخن مىگوييد و از هر كدام، مىتوانيد شانه خالى كنيد [و مسئوليت گفتن آن را نپذيريد]. حضرت فرمودند: آيا سالم از من مىخواهد كه ملائكه را بياورم؟ به خدا سوگند پيامبران چنين نكردهاند. به درستى كه ابراهيم(ع) گفت من بيمارم در حالى كه بيمار نبود و دروغ هم نگفت، و گفت آن بت چنين كرده است در حالى كه آن بت چنين نكرده بود و دروغ هم نگفت، و يوسف گفت: اى قافله شما دزد هستيد در حالى كه دزد نبودند و او هم دروغ نگفت.
در سند حديث، معلّى بن محمد واقع شده است كه به قول مرحوم نجاشى مضطرب الحديث و المذهب است، هرچند بنابر تحقيق، ظاهراً ثقه است. (٧٤)
مرحوم امام به اين روايت هم براى جواز توريه استناده كرده و فرمودهاند:
گفتن كلام چند وجهى و اراده برخى از معانى پنهان آن مانعى ندارد، همانطور كه يوسف و ابراهيم(ع) چنين كردند. (٧٥)
به نظر ما استدلال به اين حديث تمام مدعى را اثبات نمىكند؛ زيرا
اولاً: ممكن است اشكال شود كه يك ضرورت عرفى به صورت قرينه لبيه در روايت وجود دارد؛ چرا كه ائمه اطهار و نيز انبياى الهى براى هدايت و ارشاد مردم انتخاب شدهاند و براى اين مقصود بايد سخنان واضح و روشنى بگويند. گفتن سخنان چند پهلو و معما گونه در حالت عادى از آنان بعيد است، اما اگر ضرورتى پيش آيد براى حفظ مصلحت، چنين چيزى ممكن است، لذا اينكه، امام(ع) عمل خود را به انبيا تشبيه مىفرمايد براى اين هدف است كه استبعاد سؤال كننده را با موارد مسلّمى كه پيامبران هم در آن موارد توريه مىكردند رفع كند. به عبارت
(٧٤) معجم رجال الحديث، ابوالقاسم خويى، ج١٨، ص٢٥٨.
(٧٥) المكاسب المحرمه، امام خمينى، ج٢، ص٧٤.