فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٣٧٧ - شيخ فضل اللّه نورى؛ مواجهه عقلانيتِ «وحىْ باور»؛با عقلانيتِ «خودبنيادِ» غربى على ابوالحسنى(منذر)
هيچ برهان قاطع عقلى، بر ترجيح هميشگى دستاوردهاى ظنى و احتمالى بشر بر ظهورات متون دينىِ مخالف آنها وجود ندارد و رويّه گروه دوم مفسران دينى بنا بر اين فرض، فاقد دليل قطعى منطقى خواهد بود. به هر صورت اين گروه از مفسران در زمره عقلگرايان قرار مىگيرند». (١٥١)
در عبارت ياد شده، چنانكه مىبينيم، از دو گروه مفسّران متون دينى ـ در موارد به اصطلاح نصوصِ شرعىِ «عقل ستيز» ـ سخن مىرود كه گروه نخست، با يك مقدمه چينى خاصّ منطقى (مبنى بر عدم قطعيّت فرضيات و نظريات علمى) به اين نتيجه رسيدهاند كه نبايد نصوص دينى را دائر مدار اين گونه آرا و فرضيات شكننده قرار داد و دست از ظهورات آن نصوص برداشت، اما گروه دوم، با آنكه
«هيچ برهان قاطع عقلى، بر ترجيح هميشگى دستاوردهاى ظنى و احتمالى بشر بر ظهورات متون دينىِ مخالف آنها وجود ندارد»، دستاوردهاى علمى بشرى را (اعم از قطعى و ظنى) بر نصوص شرعى ظاهراً مغاير با آنها ترجيح مىدهند. آنگاه مؤلف، ديدگاه و رويّه مفسران گروه اول را ـ كه اتفاقاً خالى از وجه علمى و منطقى نبوده و جايگزينى مكرّر نظريات علمى نو به جاى نظريات و در واقع، فرضياتِ پيشين در علوم گوناگون: فيزيك، پزشكى، بيولوژى، روانشناسى، جامعهشناسى و...، صحت آن را تأييد مىكند ـ رَمْىِ به «تعبدگرايى» مىكند و متقابلاً رويّه گروه دوم را كه به اذعان خود مؤلف (در موارد تعارض نصوص دينى با عقل ظنى) «فاقد دليل قطعى منطقى» است، رويكرد عقلگرايانه مىنامد! و دست كم، تعارض اين دو رويّه با هم را، تقابل ميان دو گونه يا مرتبه از عقلگرايى قلمداد نمىكند.
جالب است كه مؤلف، در جاى ديگر، تعبد و تعقل را مشتركاً «نوعى گرايش فكرى در فهم و تفسير دين» مىشمارد. (١٥٢) بسيار خوب، اگر اين دو رويكرد، هر دو «نوعى گرايش فكرى»اند، پس اولاً تعبد لزوماً در برابر تعقل نبوده و حتى مىتواند وجهى از آن بوده و در جاى خود، رويكردى عقلگرايانه محسوب شود! ثانياً چرا در اين نزاع، پاى تعبد را به ميان كشيده و مثلاً از تقابل ميان دو نوع يا دو مرتبه از رويكرد عقلگرايانه سخن نرانيم؟
آقاى امامى همه جا سخن از «جدال تعبد و تعقل» در فهم شريعت مىراند، در حالى كه «تعبّد» لزوماً در مقابل «تعقل» قرار ندارد و عبوديت راستين (درست و روشمند) داراى مبادى و غايات كاملاً عقلانى بوده و از اين منظر، تعبد، چيزى جز تمسك به عقل برين نيست و حتى جلوه يا مرتبهاى از تعقل ناب است. توجه داشته باشيم كه بحث ايشان، درباره فقهاى بزرگ شيعه و تفاوت نظر و انديشه ميان آنها
(١٥١) فقه اهلبيت عليهمالسلام، ش ٤٦، ص ١٦٣.
(١٥٢) فقه، ش ٤٦، ص ١٦٠. نيز از آنها به عنوان دو «نحله فكرى» و «گرايش معرفتى» ياد مىكند (همان: ص ١٦٤ و ١٦٢).