فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٣٤٢ - شيخ فضل اللّه نورى؛ مواجهه عقلانيتِ «وحىْ باور»؛با عقلانيتِ «خودبنيادِ» غربى على ابوالحسنى(منذر)
عقل را دكانى در برابر آموزههاى مسلّم وحى (بخوانيد: عقل كل) قرار دهد، به رغمِ ژستِ انديشمندانهاى كه ممكن است در چشم برخى ظاهربينان به خود بگيرد، در واقع، كارى «غير عقلانى» بل «ضدّ عقلانى» انجام داده است و اين است كه ائمه وحى (چنانكه خواهيم ديد) هوشمندى ژرف اما شيطانىِ كسانى نظير معاويه را نه عقل، كه نُكرى و شيطنت، و امرى عقل نما، خواندهاند، يا قياس ابوحنيفهاى و تكاپوى اصحاب رأى را مردود دانسته و همچون «قياسِ» ابليس (در تفضيل نابه جاى خود بر انسان) كارى ناروا و مستوجب عتاب خداوند حكيم شمردهاند.
ممكن است آقاى امامى به آنچه در باره شئون و مراتب گوناگون عقل، مناسبات آن با وحى، و تفكيك عقل از ظنون و اهواء و اوهام عقلنما، گفتيم آگاه و حتى قويّاً بدان معتقد باشند. اين مهم نيست؛ مهم اين است كه اين نكات بايستى در بحثها و استنتاجات ايشان، به دقت ملحوظ مىشد، كه متأسفانه نشده و عملاً ادعاها و نتيجهگيرىهايشان، از توجه لازم به نكات يادشده خالى است (همين خلأ و كمبود، به نحوى، درباره موضوع تعبد و مناسبات آن با تعقل نيز به چشم مىخورد، كه پس از اين در باره آن سخن خواهيم گفت) و حاصل اين امر (ان شاء اللّه، ناخواسته) آن شده است كه گاه در ذهن خواننده مقاله ايشان چنين تصور شود كه پيشواى معصوم و «عقلِ كلْ بنيانِ» شيعه، حضرت امام صادق عليه السلام، در جرگه مقابل عقلگرايان قرار داشته است!
٤ـ٢. بىتوجهى به معيارهاى اسلامى در داورى
آقاى امامى در آغاز بحث خود، عبارتى دارد كه خواننده تيزبين با دقت در آن، به عدم تنقيح موضوع اساسى بحث در ذهن ايشان و نيز سرگشتگى وى در كار ارزيابى و ارزشگذارى ـ كه حاصل بىتوجهى (در عمل) به معيارهاى اسلامى است ـ پى مىبرد. عبارت مزبور (كه پيشتر نيز بخشى از آن، به مناسبت بحث،