فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٣٧٠ - شيخ فضل اللّه نورى؛ مواجهه عقلانيتِ «وحىْ باور»؛با عقلانيتِ «خودبنيادِ» غربى على ابوالحسنى(منذر)
آنچه گذشت، جلوههاى مختلفى از همان عدم تنقيح موضوع بحث، سرگشتگى در تجزيه و تحليل مسائل، و بىاعتنايى به معيارهاى داورى اسلامى است كه گفتيم در مقاله آقاى امامى وجود دارد، و نتيجه هم اين شده كه عمل بدعت گزاران، نمودى از جريان عقلگرايى در تاريخ اسلام قلمداد شده و متقابلاً شخصيتى چون امام صادق(ع) تلويحاً در صف مقابل عقلگرايان قرار گيرد... .
زمانى كه به بركت تعاليم نورانى قرآن كريم و رهنمودهاى رهگشاى پيامبر اكرم و جانشينان معصوم وى (سلام اللّه عليهم اجمعين) امكان دستيابى به شناختى عميق و متعالى از حقايق براى ما فراهم مىآيد و ملاك و معيار عقل و علم راستين را درمىيابيم، ديگر چه جاى آن است كه در تجزيه و تحليل مسائل و داورى راجع به آنها، همچون افراد سرگشته و بىخبر از موازينْ عمل كنيم؟ و به جاى آنكه مبنا و ماهيتِ كاملاً علمى و عقلانىِ التزام به «نصوص مسلّم دينى» را ـ كه در واقع، افاضات و ارشادات «عقل كلّ» و «عقل برين» به بشريتاند ـ در نظر بگيريم، اين نصوص را در برابر يافتهها بل بافتههاى عقل ناقص و و همآلود اصحاب رأى و قياس و بدتر از آن، خودكامگىهاى ارباب سقيفه قرار دهيم و عملاً بحث را به گونهاى پيش بريم كه تصور شود مخالفان اين جماعت، در صف مقابل و مخالف جنبش به اصطلاح عقلگرايى قرار داشتهاند! در حالى كه اين گونه امور آميخته به وهم و غرض، در حقيقت، بيشتر، اظهار وجود گستاخانه عقل محدود و وهمآلود ره گم كردگان وادى دين و طبع خودكامه و هوس آلودِ صاحبان قدرت در برابر عقل برين (عقل كل) وحى الهىاند تا مظاهر جنبش عقلگرايى در تاريخ اسلام!
اين گونه برخورد با مسئله، مىتواند به دو انگيزه رخ دهد: ١. تبرئه و تطهير خلافت جور ٢. مشوّه ساختن چهره عقل و انداختن آن از قداست و ارزش؛ و بر