فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٣٧٨ - شيخ فضل اللّه نورى؛ مواجهه عقلانيتِ «وحىْ باور»؛با عقلانيتِ «خودبنيادِ» غربى على ابوالحسنى(منذر)
است (نه عوام كالانعام!). (١٥٣) درست است كه يك فقيه شيعى، نسبت به اوامر و نواهى خداوند و اولياى معصوم وى (ع) خاضع و مطيع محض است، اما اين اطاعت و سرسپردگى، دقيقاً مبناى منطقى داشته و دلايل استوار عقلى و علمى، وى را به اين نقطه رسانده است. طرح جدال تعبد و تعقل ـ بدان گونه كه مؤلف محترم مطرح ساخته ـ به نوعى، با غفلت از مبانى «عقلانى» تعبد، و نيز چشم بستن بر شأن و مرتبت عقل جزئى، و خلط سره و ناسره، همراه است. و حاصل اين امر (به طور ناخواسته) آن شده است كه گاه (در نظر خواننده مقاله ايشان) تصور مىشود كه پيشواى معصوم و «عقلِ كلْ بنيانِ» شيعه، حضرت امام صادق عليه السلام، در جرگه مقابل عقلگرايان قرار داشته است!
نوع برخورد نويسنده با تعبد و تعقل، القاگر آن است كه گويى اين دو مقوله در اساس و به حسب اقتضاى ذاتى و اوّلى خود، با يكديگر در نزاع و ستيز قرار دارند. چنانكه انتخاب عنوان «جدال تعبد و تعقل...» براى مقالات، اگر نه صريح، لااقل به طور ضمنى، واژه مقدس و كاملاً معقولِ «تعبد» را در برابر ديگر واژه ارجمند و كاملاً مشروعِ «تعقل» قرار داده و به تعارض و تنافى آن دو ـ كه پندارى بيش نيست ـ اصالت مىبخشد. در حالى كه، اساساً معيار و معرّفِ عقل، تعبّد است؛ تعبّد به خداوند متعال (العقل ما عبد به الرحمن / فرمايش امام كاظم عليه السلام به هشام بن حكم). چه خوب بود كه ايشان، در اينجا نيز، نخست ابعاد همكارى و
(١٥٣) حتى در بين افراد عادى جامعه اسلامى هم، تعبد نوعاً مبناى «عقلانى» دارد و مسلمانهاى به اصطلاح شناسنامهاى نيز غالباً ـ ولو به نحو اجمال ـ از براهين توحيد و خداشناسى آگاهى دارند و هنگام بحث از توحيد، جملاتى از اين دست: «با هر گردندهاى گردانندهاى هست» يا «نظم شگفت آور هستى، نمودار وجود آفرينندهاى عاقل و ذىشعور در جهان است»، بر زبانشان جارى است (چنانكه پيامبر(ص) نيز فرمود: عليكم بدين العجائز). بنابراين، روا نيست كه تعبد را يكسره در نقطه مقابل تعقل (به معناى گرايش به عقل) قرار دهيم و پيوسته چالش آن دو را به اذهان القا كنيم.