فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٣٨٩ - شيخ فضل اللّه نورى؛ مواجهه عقلانيتِ «وحىْ باور»؛با عقلانيتِ «خودبنيادِ» غربى على ابوالحسنى(منذر)
حكومت اسلامى از پيشرفتهترين سلاحهاى روز جهان مىكنند.
در همه اين موارد كه بر شمرديم (حجيت خبر واحد ثقه، حجيت فهم عرفى از روايات فقهى، عدم اعتبار رويت هلال با چشم مسلّح، و...) اختلاف موافقان و مخالفان، ناشى از به اصطلاح اختلاف دو رويكرد عقلگرايى و تعبدگرايى نيست، بلكه ريشه در قوّت و ضعف استدلال طرفين يا وسعت و كمبود اطلاعات آنان يا مسائل ديگر دارد. (١٧٧)
آنچه گفتيم، به گمان ما حتى در مورد شخصيتى چون شيخ حرّ عاملى (كه رَمىِ به اخباريگرى مىشود) نيز به نحوى جارى است. چه، اظهارات و مواضع او، در مبادى و مبانى خود، منطق و استدلال خاصّى را به همراه دارد و درواقع، حاصل دستگاه منطقىاى است كه اين فقيه بزرگ ـ درست يا غلط ـ براى خود درچيده است. ما ممكن است با دريافتها و عقايد شخصيتى چون شيخ حر عاملى كلاً يا جزئاً مخالف باشيم و حتى آنها را فاقد وجاهت علمى بدانيم، اما اين بدان معنا نيست كه وى، براى آراء و عقايدش دليل و منطقى ندارد و يك دستگاه منطقى خاص، پشتوانه حرفها و اظهارات وى نيست. مثلاً اگر او قائل به اعتبار متون حديثى كهن شيعه نظير كتب اربعه (كافى و استبصار و...) است (١٧٨)، اين نظريه را گُتره و بىدليل، و صرفاً به تقليد كوركورانه از اين و آن، برنگزيده است، بلكه همان گونه كه خود در پايان كتابش (وسائل الشيعه) بحث كرده براى اين نظريه، دلايل و براهينى دارد كه از نظر او تمام است. به همين نمط، بايد گفت كه
(١٧٧) انتساب يكى از طرفين دعوا به عقل ناگرايى، بدان مىمانَد كه مثلاً كسى علوم طبيعى (نظير فيزيك) را از دايره فلسفه خارج بداند و آنها را دانشهايى جدا و مربوط به حوزهاى بيرون از متافيزيك بينگارد، آن وقت كسانى وى را متهم به ضديت با عقل و فلسفه كنند! روشن است كه اين تجزيه و تفكيك، مخالفت با عقل و فلسفه نيست، بلكه (به دليل مبناى كاملاً معقول و منطقى آن) عين خردورزى و عقلگرايى است.
(١٧٨) فقه اهلبيت(ع)، ش ٤٧، ص ١٤١.